پدر
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      نم نم (افکاری که در ذهن می گذرد و بر زبان نمی آید و در روزمره ما اتفاق می افتد)
حرف 998 نویسنده: پدر - ۱۳٩۱/٢/٢۱

به خود تکیه می‌کنم تا از تنهایی زجر نبرم...

 پ.ن:بعد از مدتهای مدید و طولانی،مردگان از گور برگشتند...


  نظرات ()
نم‌نم نه ساله شد نویسنده: پدر - ۱۳٩۱/٢/۱٠

سالی دیگر هم گذشت...سالی که به دلیل شرایط شخصی و شغلی،آن‌چنان نتوانستم در این وبلاگ بنویسم؛اما مطالبی نوشتم که جنسشان از تمام مطالب سالهای قبل بالاتر بود...لغات،جملات و داستانها با وسواس و دقت بیشتری نوشته شدند و من بیشتر از هر سال دیگری،از کیفیت کار راضی هستم...موضوع نوشتاری هم به صورت پنهان و نامحسوس تغییر یافت...
نه سال زمان بسیار زیادی است...وقتی با غرور به این زمان طولانی نگاه می‌کنم،لذتی وصف‌ناپذیر سراپایم را در بر می‌گیرد...به نم‌نم،به پسر عزیزم می‌نگرم و بالندگی‌اش را نظاره می‌کنم؛به زحماتی که برای رشد و نموش کشیدم...احساسی بی‌نظیر است...
در طی همه این سالها،مورد لطف،نقد و تحسین خوانندگان عزیزی قرار گرفتم که همواره پشتیبان و همراه و حامی و یار و یاور من در ادامه این راه طولانی بودند و شایسته تقدیری بزرگ از جانب من می‌باشند...هیچ لذتی بالاتر از تحسین درون آدمی نیست و من از این شانس بزرگ برخوردار بودم...متشکرم از همه این دوستان...
خوشحالم که سبکی از مینیمال‌نویسی،شلاق‌خلاصه را به یادگار گذاشتم که کسی نتوانست از آن تقلید و تکرار نماید و این دلیلی است بر سختی این کار،چرا که لبه تیغی است که منحرف شدن از آن مصادف با سقوط و حذف شدن است و همچون فواره‌ای نشد که مدتی در اوج بماند و بعد از مدتی محو گردد...
نوشته‌های وبلاگ نم‌نم،افکاری است که در ذهن می‌گذرد و بر زبان نمی‌آید و در روزمره ما اتفاق می‌افتد...امیدوارم که همیشه این‌چنین باشد...
خب،خواننده عزیز...نه سال نم‌نم برایت نوشته شد...حرف زد...خندید و گریست...پدر دوست دارد تا نظرت را در موردش بداند...مطمئن باش نظراتت برایش مهم است...

تولدت مبارک نم‌نم عزیز...هورا

پ.ن:اولین پست نم‌نم،تولد یک‌سالگی ، دوسالگی ، سه‌سالگی ، چهارسالگی ، پنج‌سالگی ، شش‌سالگی ، هفت‌سالگی ، هشت‌سالگی نم‌نم... 

  نظرات ()
حرف 997 نویسنده: پدر - ۱۳٩۱/۱/۳٠

نمی‌توان بدون تصور کردن قله،کوه را بالا رفت...

 

  نظرات ()
حرف 996 نویسنده: پدر - ۱۳٩۱/۱/۱٤

بدون زیبایی هم می‌توان زیبایی را بدست آورد...

 

  نظرات ()
حرف 995 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱٢/٢۱

شاعران،شعر عاشقانه می‌سرایند؛ولی عاشقی نمی‌دانند...افسوس...


  نظرات ()
حرف 994 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱۱/۳٠

جاودانگی بزرگترین افتخار است...

 

  نظرات ()
... نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

لحظات و ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و ساعتها و روزها و یک سال دیگر هم گذشت...سی و یک سال گذشت...
تولدم مبارک...تولدت مبارک پدر...

تولد 23 و 24 و 25 و 26 و 27 و 28 و 29 و 30 سالگی... 


  نظرات ()
حرف 993 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱۱/٦

در این سلطه نظام بانکی،فقط به بانک خون مقروض نیستیم...

 

  نظرات ()
حرف 992 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱٠/٢٧

از اینجا سفر کردی،از دلم هرگز...

 

  نظرات ()
حرف 991 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱٠/٢٠

کاش در حمام فین بودم و زخمهای امیر را بخیه می‌زدم...آن‌گاه،شاید حال و روزمان این‌گونه نبود...کاش...شاید...


 

  نظرات ()
حرف 990 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱٠/۱٦

بجای مشکل،خودت را بزرگ کن...

 

  نظرات ()
حرف 989 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱٠/٩

سالها چشم به جاده دوخت...ماشینها آمدند و رفتند؛ولی ماشینی که انتظارش را می‌کشید،نیامد...

 

  نظرات ()
حرف 988 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۱٠/٢

قنات چشم راخشک می‌نمایم؛دیگر کسی نمی‌تواند دلوی در آن بیاندازد...

 

  نظرات ()
حرف 987 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٩/٢٧

دل بستن یک لحظه است و دل کندن،لحظه‌ها...

  نظرات ()
حرف 986 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٩/۱٦

از بس نوشت و خط‌خطی کرد و خط زد؛خر را گورخر می‌دید...

 

  نظرات ()
حرف 985 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٩/۱٠

1-عشق بزرگ است،اما عاشق را کوچک می‌کند...
2-هر چه عاشق کوچکتر شود،معشوق بزرگتر می‌شود...


 

  نظرات ()
حرف 984 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٩/٢

آینه می‌فروخت،اما مدتها بود خودش را در آینه ندیده بود...

 

  نظرات ()
حرف 983 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۸/٢٦

تجربه‌ای که کاربردی نخواهد داشت،فقط ارزش حسرت خوردن دارد...

 

  نظرات ()
حرف 982 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۸/۱۸

در لحظه نخست،عشق دوطرفه وجود و معنایی ندارد...

 

  نظرات ()
حرف 981 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۸/٩

دختر زندان‌بان او را فراری داد و او از دست آن دختر هم فرار کرد...

 

  نظرات ()
حرف 980 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/۸/٤

عاشق دختر زندان‌بانم گشتم...

  نظرات ()
حرف 979 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٧/٢٥

تو مرا نفرین می‌کنی،من او را نفرین می‌کنم و او دیگری را نفرین می‌کند...همین سلسله نفرینی باعث بی‌اثر ماندن نفرین‌هایمان می‌گردد...


 

  نظرات ()
حرف 978 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٧/٢۱

چو لب لبخند را فراموش کند،قلب تپش را از یاد خواهد برد...

 

  نظرات ()
اتمام حجت نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

با نام و یاد خدا
به نام خدای قلم که نان روح است...ده روز از فیلتر شدن وبلاگ دکترکوچولو می‌گذرد،بدون اینکه دلیل واضحی برای آن بیابم یا بشنوم...و دیگر حتی دسترسی خودم هم به آن امکان‌پذیر نمی‌باشد...این بار اولی نیست که وبلاگ روزانه‌نویسی من فیلتر می‌شود،اما این بار حتی نوشته‌های من را از من گرفته‌اند...این،از آتش گرفتن خانه نیز بدتر است،کشتن فرزند است...
من پدر هستم،یکی از فعال‌ترین بلاگرهای قدیمی دنیای وبلاگ،عضو باشگاه فنز،دبیر و داور چند جشنواره وبلاگی و کارنامه کاری و اخلاقی من در دنیای وبلاگ کاملا مشخص است...تاکنون سعی کرده‌ام تمام خطوط قرمز و حریم اخلاقی را رعایت نمایم...شغل من هم مشخص است و هرگز هم نمی‌توانم جنسش را عوض نمایم،خاطراتش نیز واقعی است و با دقت و رعایت محدودیت‌ها خاطراتش را می‌نویسم...
مدیریت پرژین‌بلاگ شخصا تماس گرفتند و قول پیگیری دادند،اما تاکنون نتیجه‌ای حاصل نیامده است...من همین‌جا اعلام می‌کنم،اگر این مشکل حل نشود،من،منی که بیشترین علاقه و وفاداری را به پرژین‌بلاگ داشته‌ام،نم‌نم،عزیزترین فرزندم را از اینجا به جایی که امنیت بیشتری دارد،خواهم برد و در این ماجرا،من کسی نخواهم بود که ضرر خواهد کرد...
در عجبم از خدایی که می‌بیند و می‌پوشاند و مردمی که نمی‌بینند و فریاد می‌زنند... 

والسلام... 

  نظرات ()
حرف 977 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٧/٧

فرشته‌ای که عاشقش شده بود،حوری از آب در آمد...

 

  نظرات ()
حرف 976 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٧/۱

ورق خوردم...ورق خوردی...ورق خورد...

 

  نظرات ()
حرف 975 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٦/٢۱

اگر عشق آن باشد که بی‌ تو نتوان زندگی کرد؛همانا عشق وجود ندارد...

  نظرات ()
حرف 974 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٦/۱٥

مردان گربه شده‌اند و زنان ببر...

 

  نظرات ()
حرف 973 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٦/٧

اگر خدا به هر کس که دندان داشت،نان می‌داد؛دیگر کسی گرسنه نبود...

 

  نظرات ()
حرف 972 نویسنده: پدر - ۱۳٩٠/٥/۳٠

وقتی دلت گرفته است،پیش یک سنگ صبور درد و دل می‌کنی...اما...اما وقتی خودت سنگ صبور خودت باشی؛درد و دل کردن،دردهای دل را دو برابر می‌نماید...

 

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »