بیست و نهمین سال زندگیم هم گذشت...
سالی که عجیب و پر از حوادث و سختی‌های تلخ و شیرین بود...
سختی‌هایی که هنوز هم ادامه دارد و فرصت و مهلت جشن گرفتن و شادی کردن در این روز را از من می‌گیرد...
خدایا در سال ٨۵ ،از تو عشق واقعی را به عنوان هدیه تولد خواستم...اما،دیگر عشق نمی‌خواهم...به من آرامش را به عنوان هدیه تولد عطا فرما...

تولدم مبارک...تولدت مبارک پدر...هورا

تولد ٢٣ و ٢۴ و ٢۵ و ٢۶ و ٢٧ و ٢٨ سالگی...

این پست فقط جهت ثبت این روز در تاریخ این وبلاگ است...