شش سال گذشت...شش سال از ده اردیبهشت ١٣٨٢ گذشت...شش سال زمان کمی نیست...نم‌نم من شش ساله شد...
خوشحالم...خوشحالم که آهسته و پیوسته این راه سخت را به خوبی طی کردم...خوشحالم که توانسته‌ام شلاق‌خلاصه را به پیشرفت برسانم و حرمت قلم را به خوبی پاس دارم...خوشحالم که استوار و پابرجا ماندم...
این همه سال،نوشتن،نوشتن از خود و ذهن و دغدغه و احساس و فلسفه شخصی،راهی طولانی و دشوار بود و من از دیدن حاصلش به خود سخت می‌بالم...
امیدوارم که این راه همچنان ادامه داشته باشد...همراه با موفقیت‌های بیشتر و بزرگتر...
به رسم هر سال،۵ وبلاگ برتر خودم را معرفی می‌کنم:
١- اکرنه ٢- دکتر ریحان ٣- نگارنده ۴- دفترچه ممنوع ۵- همهمه‌های تنهایی
و من می‌مانم...می‌مانم و می‌نویسم...می‌نویسم تا بمانم...بمانم تا بنویسم...بنویسم تا بغضم در گلو نماند...نماند و نم‌نم اشکم بر زمین ریزد و خالی شوم...خالی شوم تا بمانم...بمانم و بمانم و بمانم...

خب یک سال دیگر هم گذشت...دوست دارم نظرتان را در مورد نم‌نم و پدر بگویید...

نم‌نم عزیز تولدت مبارک...!هورا

پ.ن:اولین پست و تولد یک‌سالگی ، دو سالگی ، سه سالگی ، چهار سالگی و پنج سالگی نم‌نم...!