خودم هم در تاریخ ١٠ اردیبهشت ١٣٨٢ نمی‌توانستم تصور کنم که روزی تولد ٧ سالگی نم‌نم را جشن خواهم گرفت...هوم...وقتی به این ٧ سالی که گذشت نگاه می‌کنم و وقایع،موارد،شرایطی که می‌نوشتم و در کل،زندگیم را مرور می‌کنم؛احساس خاصی پیدا می‌کنم،به این فکر می‌کنم که چگونه این راه ادامه پیدا کرد و من چگونه توانستم این همه سال مطلب بنویسم،داستان بنویسم،حرف بزنم و سبک شلاق‌خلاصه را به بلوغ برسانم...
نم‌نم من که روزی کوچک بود،دیگر بزرگ شده است...و من خوشحالم...بی‌نهایت...و با غرور و افتخار به این کودکم می‌نگرم و از خودم و کارم راضی هستم،که این ماندگاری با این شرایط،غرور و رضایت نیز دارد...
در سالی که گذشت، وقت زیادی نداشتم تا وبلاگها را بخوانم،اما این وبلاگها را از همه بیشتر دوست داشتم:
١- نگارنده ٢- همهمه‌های تنهایی ٣- گیلاس‌خانومی ۴- نقش خیال ۵- پزشک ٧٨
ممنونم که در تمام این سالها،مرا تنها نگذاشتید و با نظراتتان شریک ساختید...دوست دارم نظرتان را در مورد پدر و نم‌نم بدانم...

تولدت مبارک نم‌نم عزیزم!هورا

پ.ن:اولین پست و تولد یک‌سالگی ، دوسالگی ، سه سالگی ، چهارسالگی ، پنج ‌سالگی و شش سالگی نم‌نم!