یک دهه وبلاگ‌نویسی و ده سال به طور مستمر وبلاگ‌نوشتن و سرپا نگه‌داشتن این وبلاگ حسی زیبا،خوشایند،جالب،افتخارآمیز،غرورانگیز و تا حدی عجیب دارد...
این ده سال از عمر که نه،ولی این ده سال وبلاگ‌نویسی بر من به سان لحظه‌ای گذشت...
این همه سال فکر کردن،نوشتن،زحمت‌ کشیدن،ارتباط برقرار کردن،کاری آسان نبود...پسر نازنینم نم‌نم را به دندان کشیدن و با اشک آبیاری کردن و بالیدنش بسیار سخت بود...اینگونه از درون نوشتن و شلاق خلاصه را به اعتلا رساندن کاری شگرف و سترگ بود که خداوند بزرگ توانایی و شانسش را به من اهدا کرد و شکر که موفق گردیدم...
این ده سال همراه بود با رشد قلم،آشنا شدن با نویسنده‌های زیاد و موفق و نوشته‌هایشان،ارتباط برقرار کردن با انسانهایی خوب که خوانندگان دوست‌داشتنی من بودند و فهمیدن نقطه‌نظرات و اشتراکات که همه و همه برایم تجربیات دلپذیری بودند...
ده سال پیش،هرگز چنین چیز و چنین روزی را پیشبینی نمی‌کردم و حال من نسبت به ده سال پیش مصمم‌تر،جدی‌تر،قوی‌تر و آماده‌تر برای نوشتن هستم و نم‌نم زنده است تا پدر زنده است...
و من می‌مانم...می‌مانم و می‌نویسم...می‌نویسم تا بمانم...بمانم تا بنویسم...بنویسم تا بغضم در گلو نماند...نماند و نم‌نم اشکم بر زمین ریزد و خالی شوم...خالی شوم تا بمانم...بمانم و بمانم و بمانم... 

تولدت مبارک نم‌نمهورا

پ.ن:اولین پست نم‌نم ، تولد یک‌سالگی ، دو سالگی ، سه‌سالگی ، چهارسالگی ، پنج‌سالگی ، شش‌سالگی ، هفت‌سالگی ، هشت‌سالگی ، نه‌سالگی نم‌نم...