سلام دوستان.....حالتون چطوره؟....چقدر دلم برای اين سلام کردن و احوالپرسی از شما تنگ شده بود......

نمی دونم ديشب پرشين بلاگ چه اش شده بود...راه نمی داد.....

يه چيزی می خواستم امروز بگم در مورد وبلاگها؛که الآن دچار خودسانسوری شدم و نمی نويسمش؛فقط اينو بگم که:تهران شده پايتخت وبلاگ نويسی جهان؛فارسی شده زبان سوم وبلاگ نويسی جهان:اينها همه اش خوب و مايه افتخاره:ولی آيا همونطور که کميت رفته بالا؛کيفيت هم رفته بالا؟.....چقدر خوبه که هر کسی که وبلاگ می نويسه به شعور خواننده اش هم توجه کنه!

از فردا نم نم پرکارتر می شود؛سعی می کنم روزی دو بار آپديت کنم....کار سختيه؛ولی می دونم که می تونم....شما هم تنهام نذارين......يواش يواش يه سری تغييرات ديگه هم در اين وبلاگ به وجود خواهد آمد.....

توسن هم ما رو افشا کرد!!!!...البته اگه چيزهای بيشتری می خواهيد در مورد من بدونين به همون اولين مطلب نم نم در ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۲ سر بزنيد......بهرام هم سبکش رو عوض کرده؛سر بزنيد؛مطمئن باشيد ضرر نمی کنيد.....دو تا وبلاگ جديد (البته برای من)می خواستم معرفی کنم؛....دست نوشته هايی برای تو  و شب دلتنگی.....خيلی قشنگند؛نوشته هايی از دل!

در مدتی کوتاه دانشکده ما در غم دو عزيز فرو رفت.....دو همکلاسی....از ورودی ۷۵.....برای بيشتر اطلاع پيدا کردن به يادمان ۷۵ سر بزنيد....يکی از اين دو تا يعنی آقای دکتر آرش فرهنگ مهر تو ماه اسفند انترن ما بود....نمی دونم چی بگم؛بجز اينکه خدا روحشون رو شاد نگه داره...خدايا انصاف و عدالتت رو شکر؛۷ سال درس خوندن و زحمت کشيدن؛بعد آخرش......!!!!

****

آخرش هم نشد فيلم مارمولک رو ببينيم و حسرت به دل مونديم....سی دی کپی هم که از اون تو بازار وجود داره می گن مزخرفه......خلاصه در ديدن اين فيلم ناکام مونديم

****

انتخاب بخش زنان نزديکه....اين هم يک تجربه است....انتخاب بخشها و انتخاب هم بيمارستانی ها....سومين انتخاب بايد از انتخابهای قبلی بهتر باشه....ببينيم چی می شه!

****

دلم گرفته...از زمين و زمان....از در و ديوار...از رفيق و نارفيق....بيشتر نگم که اگه سفره دلم رو باز کنم مثنوی هفتاد من کاغذ می شه

****

مرگ يه پزشک؛مرگ يه همکلاسی و همدانشگاهی پزشک خيلی دردناکه....حکمتش خيلی جالبه:پزشکها خودشون خيلی ها رو از مرگ نجات می دن؛ولی نمی تونن خودشون رو از مرگ نجات بدن...ولی خدايا آخه چرا اينقدر زود؟!!!!...می ذاشتی اقلا يه کم ديگه می موندند و از فارغ التحصيلی شون لذت می بردند...خدايا خودت می دونی داری چيکار می کنی؟گاهی خيلی بی رحم می شی!

ما رفتيم؛بوس و بای!