غم در دل من به قدر عالمه
غمهای عالم برای من کمه
رنگ غروبه دل افسرده ام
غرق سکوته وجود مرده ام
وای از منو غمهای من
وای از دل تنهای من
ای آسمان ای آسمان
ستاره ای در شام من نمانده
دست بلا آخر مرا
در دامن دشت جنون نشانده
من که محبت از کسی ندیده ام
من که همه خون دل رنجیده ام
چون مرغک غمگین و دور از آشیان
سر در میان بال و پر کشیده ام
دیگر نمی یابد مرا روزی اگر بیاید
با یاد او از گور من گلهای غم بر آید
غم در دل من به قدر عالمه
غمهای عالم برای من کمه
رنگ غروبه دل افسرده ام
غرق سکوته وجود مرده ام
وای از منو غمهای من
وای از دل تنهای من
((گوگوش))
فعلا