من نمی دونم چه کاری کرده ام؛چه گناهی مرتکب شده ام؟

يادم نمی ياد يه بار تو اين وبلاگ حرف زشتی زده باشم؛شوخی زننده و ناپسندی کرده  باشم؛حرف رکيکی زده باشم يا اينکه برای کسی کامنت زشت و زننده گذاشته باشم....

من تا حالا کامنتی رو حذف نکرده بودم....از اين کار متنفرم...ولی اين بار وادار به اين کار شدم.....دلم رو شکونديد.....چرا بايد چنين کامنتهايی برای اين مطالبم گذاشته شود...نمی دونم شايد من اشتباه کردم...شايد من شعور خوانندگانم را بالا حساب می کردم.....اميدوارم که اشتباه نکرده باشم...با اين کارها فقط من را از نوشتن در اين وبلاگ منع می کنيد...شايد بايد تجديد نظر کنم تو نوشتن....من رو به موضع گيری وا نداريد که هر کسی توانايی بالقوه در بحث کردن و بد و بيراه دادن دارد!

خطاب به توسن:مطلبی که کاملا درک نکرديد نقد کردن ندارد؛اگر مطلبی برای نوشتن نداريد؛به بهانه مطلب من ؛ننويسيد...حرفی که من زده بودم عصاره بيش از ۱۰۰ ساعت فکر و بحث و حرف و تبادل افکار بوده است؛نه اينکه آن لاين شم و فی البداهه مطلبی بنويسم....من تا حالا تو نم نم با کسی کل کل نکرده ام؛اما تا حالا نشده تو بحث کردن با کسی کم بيارم...پس پا تو از اين قضيه بکش کنار.....شما که سعی در افشاگری ديگران داريد؛به همان ديگران بپردازيد؛تا بگذاريد من هم چيزهایی که می دانم افشا نکنم...از اين تریپ اطلاعاتی اومدن خوشم نمی ياد...دو بار ديگه هم گفته ام!

 و اما خطاب به همه...من حرفهايی که می زنم به هيچ وجه به روز نيست....اين مطالب آخر من متعلق به ۴ ماه پيش بود...به هيچ وجه هم به مناسبت واقعه ای نوشته نشده اند...فقط جملاتی است از دل...همين!...گرفتيد چی می گم؟

و اما پدر به خاطر اعتراض به فيلترينگ در ايران به همراه بسياری از بلاگرها از اول تير به مدت يک هفته حرف نمی زند!

خوش باشيد!