کنکور دانشگاههای سراسری برگزار شده....واقعا به تمام کنکوريها خسته نباشيد می گم...هميشه تو روز کنکور استرس دارم...نمی دونم چرا...هميشه خودم رو تو اون روز مجسم می کنم....هی می گم اگه مثلا يه چند تا اشتباه ديگه هم می داشتم الآن کجا می بودم...اگه مثلا اون روز حالم بد می شد يا اينکه به هر دليلی نمی تونستم امتحان بدم چی کار بايد می کردم و از اين حرفها..به هر حال می دونم اين هم مثل کابوسهای امتحانهای دوران مدرسه هست که هر از گاهی به سراغ آدم می ياد...

کنکور....يابهتر بگم غول کنکور....من هم با کسانی که می گن کنکور شيوه درستی برای سنجش افراد نيست موافقم؛اما هيچ آلترناتيوی برای پيشنهاد دادن ندارم....می دونم که خيلی از افراد شايسته تو سد کنکور گير می کنند....اما...چه بايد کرد؟...نمی دونم...

چند شب پيش داشتم به يکی از دوستانم می گفتم؛بهش گفتم:کنکور ديگه از حالت مسابقه خارج شده...تبديل شده به يه جنگ تمام عيار...يا بهتر بگم تنازع بقا....هر کسی می خواد به هر طريقی که شده تو اين رقابت برنده بشه...حالا به هر وسيله ای...و متاسفانه تو اين دنيايی که نظريه ماکياوليستی روز به روز جا پا شو محکم می کنه ؛اين کارها تبديل به چيزهای روتينی شده است....چه قدر پول ؛خوانواده ها سر اين کنکور خرج می کنند خدا می دونه....خيلی ها هم که به آخرين راه حل که همون خريدن سوالات هست ؛رو می آورند...من امسال خودم يه نفر رو می شناسم که سوالات رو خريده بود!!!!...ديگه کسی به اخلاقی بودن يا درست بودن کارش فکر نمی کنه...فقط می خوان به اين هدفشون برسند...حالا به هر طريقی..در حقيقت برای اين افراد هدف وسيله رو توجيه می کنه!!!!

از همون اول دبستان تو گوش بچه ها هی می گن کنکور..کنکور..کنکور...از همون اول با استرس کنکور آشنا می شن....از همون اول غولی به نام کنکور کابوس شبهاشون می شه...مجبور می شن از همون اول عين کنکوريها درس بخونند(مثل پسر دايی من که تو سال سوم راهنمايی هستش و شبها  تا ساعت ۴ صبح بيدار می مونه و درس می خونه!!!).....رقابت؛استرس؛خستگی؛فشار خوانواده ها و در عين حال احساس عدم امنيت شغلی در غير خوب درس خوندن و و و ....همه اينها دست به دست هم می دهند تا در ۲۰ سال آينده مملکت ما از جامعه ای عصبی و تندخو و عصيان گر و پرخاش جو تشکيل بشه که وقتی برای بچگی؛شادی؛استراحت؛آرامش؛شيطنت و تفريح نداشته اند و خيلی هايشان نيز علاوه بر تحمل اين مشقات ؛در کنکور نيز موفق نشده اند و دچار سرخوردگی عظيمی شده اند که تنها افراد کمی می توانند از اين حالت بيرون بيايند....من از همين حالا برای ۱۵-۲۰ سال آينده مملکتمون نگرانم...اميدوارم که مسولان امر از همين الآن به فکر حل اين موضوع باشند که فرداها دير و ديرتر است

پريشب تو اخبار يه چيز جالبی رو ديدم...يه پيرمرد ۷۰ ساله که کنار جوانان اومده بود کنکور بده....يه جوری شدم....گريه ام در اومد(بس که احساساتی ام)....خيلی برام جالب بود...هدفش از اين کار رو علاوه بر ادامه تحصيل؛دادن انگيزه به جوانان اعلام کرده بود....من که از صميم قلب آرزو می کنم ايشان قبول بشوند...ناگفته نماند که ايشان در رشته زبانهای خارجه شرکت کرده بودند(زمان ما که تا جايی که می دونم چنين رشته ای تو کنکور نبود!!!)....به هر حال خدا حفظشان کند و جوانان از ايشان اراده و تلاش را ياد بگيرند؛هر چی باشه هميشه دود از کنده بلند می شه!!!!

يه سوال خارج از بحث:کسی می دونه خور چيه؟..هر کی بگه جايزه داره!

و در آخر اينکه کامنتهای آخر بچگانه توسن را هم فراموش می کنم و به روی خودم نمی آورم....هر چی باشه بزرگ تری گفتن....به هر حال من می خواستم اين مشکل به صورت دوستانه حل بشه؛اگه ايشان نمی خواهند به ...؛بروند به ....

***

من که عيب توبه کاران کرده باشم بارها

          توبه از می وقت گل ديوانه باشم گر کنم!  (حافظ)