عرضم به حضورتان که شايد شنيده باشيد در دانشکده پزشکي شهيد بهشتي بيماري خطرناک تب کنگو افتاده است...از آنجايي که اينجانب هر روز در سنگر درس و علم حضور دارم!!...در نتيجه اطلاعاتم از اين قضيه کامل تر از هر کسي مي باشد(بس که فضولم!!!!)...دلم براتون بگه که همه چيز از يه ميمون شروع شد(قصه از کجا شروع شد!!!)...خانم دکتر م از استادهاي ايمونولوژي ما که معرف تمام دانشجويان بهشتي مي باشند مشغول آزمايش روي اين ميمون که به تازگي از پاکستان خريداري شده بود؛بودند که ناگهان خون اين ميمون به داخل چشمهاي ايشان پاشيده شد...اين اتفاق ناديده گرفته شد تا اينکه يواش يواش خرگوشهاي آزمايشگاه دانشکده يکي يکي مريض  شدند و  مردند...قبل از مريضي اين خرگوشها چند تن از کارکنان آزمايشگاه نيز دچار بيماري عجيبي شده بودند که خيلي جدي گرفته نشد...تا اينکه ۳۰ تا از ۵۰ خرگوش آزمايشگاه به طور ناگهاني مردند؛در اينجا بود که مسولان آزمايشگاه احساس خطر کردند و خون اين خرگوشها را به انستيتو پاستور فرستادند و جوابي که آمد وحشتناک بود.....جواب اين بود: تب خونريزي دهنده کنگو!!!.....و گفتند که دانشکده بايد به مدت ۳ هفته در قرنطينه باشد....اما تا حالا که ۴شنبه مي باشد کماکان دانشکده باز است و سنگرهاي علم و دانش پر پر است(البته از ترس حضور و غياب!!!)...جالب بودن قضيه اينجاست که محل نگهداري حيوانات دقيقا کنار بوفه دانشکده است...از ديروز در دانشکده ما صحنه جالبي در حال ديده شدن است؛صف کساني که بايد آزمايش خون دهند!!!!....اما کماکان رئيس دانشکده با تعطيلي دانشکده مخالفت مي کند..تازه امروز مسولان حاضر به قبول اين قضيه شده اند که اين بيماري داخل دانشکده افتاده است...آمارهاي ابتلا ضد و نقيض است اما لااقل بيش از ۳نفر مبتلا شده اند..از سرنوشت خانم دکتر م چيزي در دسترس نيست...از امروز قرنطينه دو طبقه اول دانشکده صورت پذيرفته است...آن ميمون به اتهام نشر اين بيماري و تشويش اذهان عمومي اعدام گرديد و در ساعت ۳:۳۰ امروز سوزانده شد...خرگوشها نيز به همراه تمام وسايل آزمايشگاه در حضور رياست دانشکده که خود متخصص عفوني است!!!سوزانده شدند....ولي همچنان با اصرار از ما مي خواهند که سر کلاسها بياييم و اين سنگرهاي علم و دانش را حفظ کنيم تا مشت محکمي باشد بر توطئه استکبار جهاني بخصوص پاکستان!!!!....خلاصه اگه يهو ديدين ما چند روزي آفتابي نشديم چند حالت داره:يا مشمول قرنطينه شديم...يا تو بستر بيماري افتاديم...يا اينکه با دوستان تو عالم برزخ ورق بازي مي کنيم....تو پرانتز هم بگم که نمرديم و بالاخره يه روزنامه  در همين مورد با ما مصاحبه کرد!!!..به هر حال جهت اطلاع بگويم که اين بيماري کشنده و خطرناک است و چون ويروسي مي باشد درمان بخصوصي ندارد!

فردا هم ۱۸ تير است....يکي از روزهاي تاريخي اين سرزمين...روزي که حرمت دانشگاه شکسته شد و نيروهاي نظامي به داخل دانشگاه ريختند و چنان شد که نبايد شود....آمدند و ريختند و کشتند و سوزاندند و رفتند!....زهرچشمي که از دانشجويان در آن سال گرفته شد فکر کنم تا سالها اثرش بر پيکره دانشگاه و دانشگاهيان باقي بماند....اميدوارم هرگز دانشجويي را در بند زندان نبينيم...توهين به دانشجو را هرگز نبينيم....خاموشي دانشجو را هرگز نبينيم.....و و و...بحث کمي سياسي شد و ما جمع مي کنيم خودمان را!!!

و اما سوالي که پريروز پرسيدم...خور چيست...بلي يه عده اي خب به هر حال درست گفتند...خور به معناي داخل شدن آب به خشکي در يه مقياس وسيع مي باشد...اين درسته..ولي منظور من اين نبود....خور نوعي حيوان است...يک حيوان نادر که نام ديگر آن خر وحشي است...فقط در جنوب هندوستان زيست مي کند....تنها موجودي است که در نمکزار توانايي زندگي دارد..کمي از خر معمولي درشت تراست اما بسيار سريعتر مي باشد و سرعتش به ۴۰ مايل در ساعت هم مي رسد.....

 براي اونهايي هم که خوابشون مي ياد يه قصه بگم تا خوابشون ببره:

قصه هر چي شنيدي همه رو فراموش کن٬بيا و به قصه مادر شوهر گوش کن

هر کسي شوهر نکرده خوش به احوالش٬هر کسي تو خونه مونده خوش به اون حالش

روز اول که مي ياد برات خواستگاري٬تو دلت مي گي چه مادر شوهري داري

مادر دوماد بهت مي گه چقد نازي٬چه عروس خوشگلي چقد تو طنازي

اما تا عروس شدي رفتي تو اون خونه٬تعريفا تموم مي شه شروع مي شه بونه(بهونه)

 خدا به دادت نرسه زود مي شي ديوونه!

روز اول مي گه تو چه خوشگل و شيکي٬روز دوم مي گه حيف که يکمي خيکي

روز سوم مي گه چرا موي تو بوره٬روز چهارم مي گه چرا غذاهاي تو شوره

روز پنجم مي گه اين لباسهاي تو جلفه٬روز ششم مي گه آب و نون واست حيفه

تا بگي چرا کار تو تمومه٬با يه لنگه کفش مغز تو داغونه!!!!!!!!!

اين هم از قصه مادر شوهر.....گوش نکنيد ضرر مي کنيد....از من به شما نصيحت هيچ وقت شوهر نکنيد..از ما گفتن بود ها!

***

و اما..فردا پنج شنبه است...طبق قولي که دادم مطلب جديدي رو تو روزهاي پنجشنبه مي نويسم..اگه فردا پرشين بلاگ به مناسبت ۱۸تير بازي در نياره در خدمتون خواهيم بود....ستون حال و ضد حال رو از اين به بعد دو نفر عزيز روزهاي پنجشنبه خواهند نوشت....پس منتظر باشيد....