سلام بچه ها..از امروز ٬پنج شنبه ها مير فندرسکی و دکتر جرج براتون مطلب می نويسند و با حال گيريهايشان بهتون حال می دن....زياد حرف نمی زنم و گوشی رو می دم به خودشون!!!

حال:

آهای آهای خبردار.........من اومدم به بازار

ببين ببين کی اومده......مير فندرسکی اومده

ميرفندرسکی دربدر........اومده است پيش پدر

حال جرج رو می گيرم.....هر چند که من سر به زيرم

می دم نم نم رو رونق......تا نزنه ايشون وق!

(پدر جون خيلی چاکرتيم ها.....امروز اين مطلب کوتاه رو داشته باش تا بعد....به نظر من اين جرج رو بندازی بيرون به نفعته..برای خودت می گم..حالا از ما گفتن بود!)

مير فندرسکی

---------------------------------------------------------------------------

ضد حال:

با سلام خدمت دوستان٬من از اول نمی دونستم که اين ميرفندرسکی هم قراره اينجا بنويسه وگرنه به پدر می گفتم که اون به درد اين کار نمی خوره....تو رو خدا ببينيد چه شعری گفته؛خدا وکيلی آدم می مونه تو ذوق ادبی ايشون....اين عنصر معلوم الحال که از همان اول ماهيت پاچه خوار و هوچی گرای خويش را نشان داده باعث فرار خواننده ها می گردد٬چنين اشتباه فاحشی از پدر بعيد بود....علی ايحال٬برای اينکه اين صفحه از رونق نيفتد چنان بلايی سر اين دلقک بياورم که داوطلبانه خودش را از فيض همکاری با من محروم کند....

ميرفندرسکی٬همانطور که جوجه رو آخر پاييز می شمارند٬مردم نيز ضدحال را در آخر می خوانند٬پس بی خود به خودت زحمت نده٬هر چه را که در حال می ريسيد در ضد حال پنبه می شود.... پس بگرد تا بگرديم!

دکتر جرج