نگاه به دستی که برات اومده می اندازی..از بالا آس و شاه و بی بی و ده خشت رو داری....سرباز و نه رو نداری...پنج و شش و هشت رو هم داری....آس و شاه پيک رو هم داری...۳ تا هم دل ريز داری...گشنيز هم که با اين حساب  اصلا نداری...به بغل دستيهات پيشنهاد عوض کردن ورق می دی...از اين تعويضها دو تا خشت ديگه هم نصيبت می شه....نوبت به خوندن دست می شه....يارت همون سر دست می گه ۱۰۵ تا....و اين نشون می ده که يه آس داره...بعدی می گه ۱۱۰ و تو هم می گی ۱۱۵ ٬بعدی هم پاس می ده٬يارت هم که می بينه تو می خوای بخونی٬پاس می گه....تو می مونی و يه نفر ديگه...حريف تا ۱۶۰ بالا می ره....اون تو تعويضها يه دل بهت داده بود٬پس آسی که داره دل نيست و آس دل دست يارته.....پيش خودت حساب می کنی که ۹ تا خشت داری٬فقط در يه حالت می بازی که ۴ تا خشت باقی مونده دست يه نفر باشه٬اون وقت سرباز اون سر می شه٬وگرنه در غير اين حالت خشتها برنده می شن٬آس و شاه پيک هم که بازی می کنن٬می مونه فقط يه ورق دل که يارت آسش رو داره....احتمال برد خيلی زياده...ريسک می کنی و می گی سرشلم...۴ورق روی زمين رو بر می داری....عجب شانسی....يه خشت بين اون ۴ تا بود....دستت رو دو خال می کنی(حتی می شه يه دل رو نگه داشت!)و ۴ برگ رو می خوابونی...بازی رو شروع می کنی...مطمئنا برنده می شی و ۶۶۰ امتياز می گيری!(ما که همينجوری خرج ۳ شنبه رو در آورديم!)

زندگی همينه...از فرصتها بايد استفاده کرد...اگه عقل و ريسک با هم جمع شوند احتمال موفقيت تو زندگی خيلی بالا می ره٬امتحان کن!

*راستی کی شلم بازه؟(با تو نيستم)