حال:

 پدر جان٬من که به شما گفته بودم اين جرج دربدر رو بنداز بيرون گوش نکردی٬ديدی چه آبرويی از ما برد؟آقا بدون اينکه خبر بده رفتند مسافرت بی توجه به قولی که داده بودند.اونوقت من تو تعطيلات ۴ روزه٬خونه موندم و بقيه خانواده رفتند شمال٬فقط برای اينکه به قولی که داده بودم پايبند باشم.

همينه ديگه٬وقتی يه تازه کار رو می يارين بايد پيه اين بی نظمی ها رو هم به تنتون بمالين.اين افراد بی تجربه و تازه کار بويی از تعهد کاری نبرده اند٬حالا کاری به ضعف نوشتاری ايشان ندارم که اظهر من الشمس است.

به هرحال ضمن تشکر ار اعتماد پدر عزيز که نوشتن حال را به من سپرده اند٬از پدر خواستارم که با درايت و دورانديشی خاصی که دارند جرج را از اين ستون بيرون اندازند تا اين صفحه از رونق نيافتد.تا حالی ديگر که به خوانندگان عزيز خواهم داد خداحافظ!

ميرفندرسکی

---------------------------------------------------------------------------------------

ضدحال:

امروز می خواستم در مورد يک موضوع جديد بنويسم اما ميرفندرسکی از فرصت سوءاستفاده کرد و توپ را به زمين من انداخت٬در نتيجه مجبورم امروز به اين قضيه بپردازم.

قبول٬من هفته پيش به شمال رفتم ولی اول اينکه پدر از مسافرت من اطلاع داشتند٬دوم اينکه من پنج شنبه غروب رفتم و قبل از اينکه بروم مطلبم آماده بود٬سوم اينکه قربون اون روی زيادت بشم من و پدر که آماده بوديم٬شما پول تلفنتون رو نداده بودين و قطع شده بود در نتيجه نتونستی آن لاين بشی٬حالا دست پيش می گيری که پس نيفتی؟چيزی بهت نگفتيم طلبکار هم شدی؟

آقای پدر من گزافه گويی ها و زياده خواهی ميرفندرسکی را ناديده می گيرم چرا که آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟خودتان بهتر می دانيد که چه کسی موجب رونق اين صفحه شده است.

ميرفندرسکی بهتر است کيفيت مطالب خودش را بالا ببرد تا اينکه اينقدر به در و ديوار بزند.تا مطلبی ديگر و ضدحالی ديگر بدرود.

دکتر جرج

***

پدر:اميدوارم سوءتفاهم پيش آمده هر چه سريعتر رفع شود.به هر حال اميد است تا ديگر وقفه ای مانند هفته قبل٬پيش نيايد.