1:اول اینکه سلام.خوبین؟بعد از یه هفته سکوت زبونمون وا شد.بفرمایین:
۲:هفته خیلی بدی رو از لحاظ روحی پشت سر گذاشتم.درگیر بودم.در حقیقت با خودم.با یه سری مسائل تو زندگیم مشکل پیدا کردم از همون اساس و بنیان.در دوستیهام دچار تردید شده ام.حالا این مشکل از منه یا از دیگران نمی دونم.اما چیزی که قبول دارم اینه که من لا اقل در این قضیه سهم دارم(ارتباط موثر تاثیر گذاشته روم خفن!)
۳:آخ که چقدر از نقش بازی کردن خسته شده ام.واقعا به قول قمیشی یه نقاب روی صورتم زده ام...تا کی باید دیگران رو تایید و تحسین کنم؟...تا کی باید چاکرم مخلصم بگم؟...((آقا من ازت متنفرم))رو کی می تونم بگم؟...همش باید نگران باشم که نکنه فلان کار یا فلان حرفم طرف رو ناراحت می کنه و دلش رو می شکونه یا اینکه بهش بر می خوره....اصلا دیگه به جهنم!...یکمی می خوام واسه خودم زندگی کنم.خسته شدم از این زندگی که توش روابط پر کمیت ؛اما کم کیفیت هست.باید عوضش کنم(من می تونم یعنی باید بتونم!)
۴:این اوضاع بد روحی یک طرف این امتحانا هم شده قوز بالا قوز!بابا خسته شدم.به خدا خسته شدم.16 ساله که بدون استراحت!!!(کی به کیه؟)دارم درس می خونم که چی بشه؟تازه معلوم نیست که جایی برای ما وجود داره یا نه؟
۵:جزوه فارماکولوژی که به ما داده اند معرکه است.معلومه که روش زحمت کشیده شده.واقعا دستتون درد نکنه.
۶:این هفته به اسم هفته بدون دخانیات نامگذاری شده!(نکش دیگه بابا!)
7:یوونتوس جام رو از دست داد.کفرمو در آورد.
۸:راستی دوباره کارگاه ارتباط موثر شروع شده.جلسه ها(اجلاس سران!)این بار در محل جدیدی برگزار می شه.قیمتش هم بالا رفته.این هفته باید یه ساعت سر موضوع توقع و تعهد فکر کنم اما کو وقت؟!
9:دارم چاق می شم فطیر!یه چیزی تو مایه های دمت گرم و این حرفا!
۱۰:دارم می ترکم.نمی تونم نگم:ازت متنفرم ؛حالتو می گیرم؛ هر کسی با من در بیفته ور می افته؛ اینو بهت قول می دم.حالا می بینی!آخیش راحت شدم!
۱۱:یه داستان معمایی_جنایی دارم می نویسم(چه شود!!!)به زودی آماده می شه.(بابا تبلیغات!بابا اینکاره!)
۱۲:واقعا با مطالب این دوستان حال می کنم:سارا ؛پرنام؛ شقایق.چقدر صمیمی و با احساس و شجاعانه می نویسند.حیف که نمی تونم آدرسشونو بهتون بدم.ولی من خوندم و لذت بردم.شماها هم باز می تونین بمونین تو خماری!(آخ تو خماری گذاشتن چه حالی می ده!
)
۱۳:ااااه.عجب گیری هستی ها ؛آقا نمی تونم بگم.اصلا من نمی دونم.برو آمارشو از یکی دیگه بگیر.من در مورد دختر ها حرف نمی زنم.پسر ضایع می کنم اما دختر نه!(بابا با مرام. بابا فردین. بابا پاچه خوار!)حالا تا ظهور امام زمون اصرار کن.
۱۴:یه جوک جدید:یه ماری داشت لای چمنها می خزید.یهو یه مار دیگه رو دید که دپرس نشسته و چمبره زده بود.ازش پرسید:عزیزم چرا ناراحتی؟جواب داد:من 7 ساله که عاشق این ماره بودم(به ماری که اون گوشه بود اشاره می کرد)اما دیروز فهمیدم که این شیلنگ بوده!(آخی بمیرم واست)
۱۵:جمعه رفتیم اردو.توپ بود.خیلی خوش گذشت.جای بقیه خالی.کلی بازیهای دوران کودکی رو انجام دادیم.هنوز تمام بدنم درد می کنه.(آخه ما رو چه به این بازیها!دیگه پیر شدیم)البته بماند که بد جوری زمین خوردم و نزدیک بود دستم بشکنه(فدای سرت حامد جون).می گم که پیر شدم!
۱۶:تشکر مخصوص دارم از تو دوست خوبم.رفیقی که همیشه می گم دوست دوران بدبختیهام هستی.(دورانی که بقیه غیبشون می زنه!)در این مدت خیلی به من کمک کردی.ایشالا بتونم جبران کنم.برای تو عزیزم:با شب من فقط تویی!
17:یه چند تا شعر جدید گفتم که خیلی تلخه.اینجا جاش نیست.باشه واسه زمانی دیگر.
18:دلم برای نوشتن واسه شماها تنگ شده بود.
۱۹:بابا چقدر حرف تو دلم مونده بودها.تو رو خدا دعا کنین بتونم از پس این فارماکولوژی بر بیام لا مصب یاد گرفتنی نیست.
20:شعار روز:مرگ بر فارماکولوژی!
تا یه مدتی با این مطالب سر کنین تا سرم خلوت بشه!قربونتون!