(اين مطلب رو با اين فرض بخونيد که می تونه واقعی باشه):

بلند شده بود و داشت با نماينده شون چونه می‌زد که يهو اين دختره پريد تو حرفهاشون و شروع کرد به بد‌و‌بيراه گفتن بهش...برگشت و بهش گفت:مگه قرار نبود شما هم از کلاس بيرون برين؟....دختره نشست...بحث ادامه پيدا کرد...دختره ناراحت٬بلند شد و در حالی که داشت از کلاس بيرون می‌رفت جلوی چشم همه شروع کرد به توهين کردن بهش....قاطی‌کرد...از خشم نمی‌فهميد چی کار می‌کنه...بلند شد...در کلاس رو باز کرد و هلش داد بيرون....يهو خودش واستاد...تازه فهميد چی کار کرده...يخ زده بود....دوستاش دويدند و اون رو بردند عقب....

هيچ کاری نمی کرد....مسخ شده بود....فقط صدای دختره رو می شنيد که تهديدش می کرد و می گفت ازش شکايت می کنه......