(اين مطلب رو با اين فرض بخونيد که می تونه واقعی باشه):

مرد سوال دوم رو می پرسه:اين خانم گفته که اگه جلوی شما رو نگرفته بودند قصد ضرب و شتم ايشون رو داشتيد.اين درسته؟
-نه٬دروغه...من که بهتون گفتم٬بعد از اينکه اون کار رو کردم کاملا آروم وايستادم و هيچی نگفتم...درجا از کارم پشيمون شده بودم.
مرد:ولی اين خانم ادعای ديگه ای داره!
-چی بگم والله!....بعد يهو يه چيزی به ذهنش می رسه:ببخشيد می تونم بپرسم اين شکايت در چه تاريخی صورت گرفته؟
مرد:سه روز پيش.
-سه روز پيش؟!!!!....اين مساله يک ماه پيش صورت گرفت...بعد هم اينکه من تو کلاس٬پيش چشم همه ازش عذرخواهی‌کردم...اون هم قول داد که شکايت نکنه و همه چيز رو تمام شده بدونم!
مرد:به هر حال ايشون سه روز پيش شکايت کرده!
-آخه چرا؟....اون هم درست وسط امتحانات....زمانی که کسی نمی‌تونه از من حمايت کنه....
مرد:اين چيزها به من مربوط نيست...سوالات من تمام شد...تا اطلاع ثانوی شما حق تحصيل و همچنين امتحان دادن رو نداريد تا حکمتون بياد.....!!!

از اضطراب می خواست بالا بياره!!!