خيلی وقت می‌شه که اينجا آن‌لاين‌نويسی نکردم....
روز پاييزی دلگيرکننده‌ای هست...نمی دونم شايد هم من اينگونه احساسش می کنم....
اصلا نمی دونم چی بايد بنويسم....
نم نم دلم گرفته...نم نم حالم بده...نم نم کمکم کن....
می خوام يه توضيح به همتون بدم..در مورد مطالب آخرم....البته قصد توضيح دادن نداشتم ولی!.....نم نم تو می دونی که من قصد داستان نوشتن نداشتم...نم نم تو می دونی که من موقع نوشتنش چقدر تحت فشار بودم....نم نم تو اون موقع هنوز نبودی ولی می‌دونی که اون دوران زندگی ام مختل شده بود....نم نم تو می‌دونی که من قصد اينکه ديگران برام دلسوزی کنند رو نداشتم...نم نم تو خودت می‌دونی که من چرا اين مطلب رو نوشتم....نم نم تو می دونی که من به چه دليل همه چيز رو ننوشتم...نم نم تو می دونی که محضوريت و خودسانسوری يعنی چه!!!.....
نم نم ببار..نم نم ببار....ببار که بغض پاييزی ابرم....ببار که امروز اين دل گرفته...بدجور هم گرفته...نم نم ببار که اگه ديگران آدم رو درک می کردند٬دنيا گلستان می شد٬دنيا بهشت می شد....نم نم ببار که از استرس و اضطراب می خوام بالا بيارم.....نگرانم....نگران خودم..نگران آينده ام...برای اولين بار به طور جدی نگران آينده ام هستم.....
نم نم ببار....نم نم ببار که تو می دونی تنهايی يعنی چی....تو می‌دونی تنهايی توی جمع يعنی چی.....نم نم ببار که از من ٬های‌های گريستن رو به خوبی آموخته ای....
نم نم ببار که گذشته٬با اين که گذشته..با اينکه درون رو به موقعش و به خوبی سوزونده٬اما از ياد نرفته...از يادوخاطر نمی‌ره....که تجربه اون گذشته منو نسبت به آينده هم نگران می کنه....نم نم ببار....
ديگه هيچ وقت تو اين وبلاگ از خودم نخواهم نوشت!
 حرف ۱۲۱=پدر انسانی است که در حال وجود دارد و در گذشته زندگی می کند و به آينده می نگرد!

الا ای آهوی وحشی کجايی...مرا با توست چندين آشنايی
دو تنها‌و‌دو سرگردان٬ دو بی کس...دد‌و‌دامت‌کمين‌از پيش‌و‌از پس
بيا تا حال يکديگر بدانيم...مراد هم بجوييم ار توانيم
که می بينم که اين دشت مشوش...چراگاهی ندارد خرم‌و‌خوش
که خواهد شد ببوييد‌ای‌رفيقان...رفيق بی‌کسان يار غريبان
مگر خضر مبارک کی در‌آيد...ز يمن همتش کاری گشايد
چو آن سرو روان شد کاروانی...زشاخ سرو ٬می کن‌سايبانی
لب سرو چشمه ای و طرفه جويی...نم اشکی و با خود گفتگويی
به ياد رفتگان و دوست داران...موافق گرد با ابر بهاران
چو نالان آيدت آب روان پيش...مدد بخشش ز آب ديده خويش
نکرد آن همدم ديرين مدارا...مسلمانان‌٬مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارک کی تواند...که اين تنها به آن تنها رساند

هيچ وقت فکر نمی‌کردم يه روزی اين آهنگ مقدس رو تو وبلاگم بنويسم.... ولی‌  نوشتمش فقط به خاطر باريدن نم نم!