گفت:يا شيخ٬تو زندگيت چه‌چيزهايی‌کشيدی؟
پدر‌پاسخ داد:سوالت خيلی کليٌه!من خيلی‌چيزها کشيدم.
گفت:مثلا؟!!!
پدر در حالی که با انگشتانش حساب می‌کرد گفت:
سيگار٬زجر٬حسرت٬درد٬آه٬جدول٬طناب٬پیپ٬منت٬ناز٬فرياد٬نقاشی٬اسلحه٬مرارت و سختی و ....
گفت:بسه ديگه٬بی‌خيال شدم!