و چه خوشبخت بود رابينسون کروزوئه...دنيای خودش را داشت...حاکم مطلق دنيای اطراف خويش بود....و اميدی زيبا در دلش بود....اميد ديدن دوباره دنيای متمدن....و چه خوش‌خيال٬فکر می‌کرد‌ که‌دنيای متمدن ٬دنيای بهتری است!