خدا٬سلام!....
حالت چطوره؟...اميدوارم که خوب و راضی باشی....حال من هم که پرسيدن نداره٬که خودت بهتر می‌دونی...هر چند که هيچ وقت محض خالی نبودن عريضه هم حال منو نمی‌پرسی....
خدا جان٬اون بالا خوش می‌گذره؟...اگه خودت بخواهی(ان‌شاءالله)...پس چرا اين پايين از اين خوش گذشتنها خبری نيست؟
خدا جون٬خودت می‌دونی که اين پايين چه خبره؟...خودت می‌دونی چه دنيايی ساخته‌ای؟...خودت می‌دونی داری چيکار می‌کنی؟
اين پايين٬اين دنيايی که تو ساخته‌ای٬پر شده از بدی٬بدی محض...حتی خوبيها هم نسبی است....اينجا پر شده از خيانت٬بی‌وفايی٬دروغ٬عهدشکنی٬ترديد٬قتل٬غارت٬تجاوز٬ناامنی٬فقر٬جهل٬فساد٬فحشا٬غم٬گريه٬غصه٬زندان٬استبداد و فلاکت و....
اين بود دنيايی که می‌خواستی بسازی؟...اين بود دنيايی که لحظه تولدم٬فرشتگانت منو تشويق می‌کردند برم؟...اين بود آدمهايی که می‌خواستی بيافرينی؟...اين بود آدمی که موقع خلقتش به خودت می‌باليدی؟
خدا جون٬خسته‌شدم....خسته....از‌دغدغه‌ها‌خسته‌شدم.....لحظه‌ای زندگی بی‌دغدغه می‌خواهم....از همه بديها متنفرم ولی مجبورم انجام بدم....مجبورم٬تا اينکه به اين زندگی لعنتی ادامه بدم وگرنه خورده و محو می‌شم....من مجبورم خيانت کنم٬زيرآب بزنم٬دروغ بگم٬بی‌وفايی کنم٬زيرقولم بزنم٬به همه کس و همه چيز شک‌و‌ترديد داشته‌باشم٬دزدی کنم و .....
ولی خسته شدم...خسته....از زندگی تو اين دنيای لجن خسته شدم....حالم به هم می‌خوره....
خدا جون٬يا اين دنيايم را تغيير بده يا اينکه استعفايم را بپذير...من می‌خوام از اين زندگی لعنتی استعفا بدم٬
استعفايم را می‌پذيری؟