و مطلب قديمی ديگر٬يک مطلب طنز که بسيار‌خام و ابتدايی است که به تاريخ ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۲ در نم‌نم  تحت عنوان فوتبال نوشته شد...علی‌رغم ايرادات بسياری که دارد  دوستش دارم.....:

تازه از دانشگاه اومده بودم خونه.داشتم لباسم را در می آوردم که تلفن زنگ زد.یکی از دوستان صمیمی من بود.بعد از احوال پرسی به من گفت:حامد پنج شنبه قراره که با فلان تیم تو چمن بازی کنیم هستی؟کمی فکر کردم و گفتم:آره اون روز برنامه ای ندارم ولی من که بچه های شما را نمی شناسم و طرز بازی‌شونو نمی دونم و باهاشون هماهنگ نیستم و... اون هم گفت:می دونم برای همین قراره از فردا هر روز ساعت 5 تو باشگاه تمرین کنیم تو هم بیا.بعد از گرفتن آدرس محل باشگاه‌٬خداحافظی کردم.
خلاصه از فرداش من هر روز می رفتم باشگاه .همه مثل خودم حرفه‌ای بودند!!!کلی تمرین کردیم و عرق ریختیم و کلی تاکتیک رو یاد گرفتیم و خلاصه دردسرتون ندم خیلی زحمت کشیدیم تا برای بازی آماده شدیم.واقعا بنظر من با توجه به این همه تمرین و تدارکات و وقت گذاشتن؛ برد حق ما بود!
ولی در پایان نتیجه چیز دیگری بود.علی رغم تمجید کارشناسان اهل فن از بازی ما ٬اون بازی رو 10 بر صفر باختیم!
بعد از آنالیز فیلم بازی٬‌علت باخت برایمان روشن شد.داور بازی در دقیقه 53 یک اوت دست را به اشتباه به نفع حریف گرفته بود!!!اگر این اشتباه رخ نمی داد شاید آن 10 گلی که از دقیقهء60 به بعد به ترتیب زده شده بود؛ در دروازهء ما نمی رویید و جریان بازی عوض می شد!ولی چه می شد کرد داور است دیگر!!!
به امید روزی که داوران فوتبال عادلانه سوت بزنند و حق تیمها رو نخورند !!!