اين مطلب‌رو‌تقديم‌می کنم‌به‌آرزوی‌عزيز٬چرا‌که‌اين‌مطلب‌در‌پی‌يکی‌از‌گفتگوهايی‌که‌با‌او‌داشتم‌نوشته شد...همچنين‌تقديم‌می‌کنم‌به‌تمام‌دوستان‌خوب‌وبلاگ‌نويسم....اميدوارم‌همگی‌‌هواره‌وبلاگهای‌پرباری‌ داشته‌ باشند:
نزديک به ۳ سال از عمر وبلاگ نويسی در ايران می گذرد.طبع تنوع طلب انسان در ارتباطات مجازی از چتهای دو نفره و چند نفره و سپس چت رومها به سايتهای شخصی و وبلاگها کشيده شد به طوريکه امروز بيش از ۱۰۰ هزار وبلاگ فارسی داريم و زبان فارسی چهارمين زبان وبلاگ نويسی دنيا و تهران پايتخت وبلاگ نويسان جهان شده است.
وبلاگ محلی است برای حرف زدن٬از خود گفتن٬از ديگران نوشتن٬درد و دل کردن و خلاصه تخليه کردن خود٬بدون حضور شخصی و يا مزاحمتی...گفتگويی است يکطرفه و منولوگ...حرفت را به صورت نوشتاری می‌زنی و می‌روی و ديگران می‌آيند مطالبت را می‌خوانند٬حرفهايت را می‌شنوند٬همدردی و همفکری می‌نمايند و با دنيايت آشنا می‌شوند و در آخر نظر می‌دهند.
وبلاگ گامی ديگر برای به وجود آمدن دهکده جهانی است٬گامی ديگر در برداشتن مرزهای خاکی است٬محلی است برای بيشتر نزديک شدن افراد و دلها٬جايی است برای پيدا کردن دوستانی بيشتر٬که انسان هر چه می‌کند باز هم تنهاست.
معتقدرم وبلاگ نويسی به ادبيات ايران هم کمک زيادی می‌کند٬چه بسا نويسندگان بزرگی در آينده نام آوازه شوند که امروزه پای کامپيوترشان می‌نشينند و وبلاگ می‌نويسند(مثل زويا پيرزاد)...ادبيات آينده ما با داستانهای کوتاه و زبان خاص وبلاگی ظهور خواهد کرد.
در اين که چرايی اين شور وبلاگ‌نويسی چيست و در کجاست٬دلايل و حرفهای زيادی زده می‌شود که صاحبان‌امر٬ صلاحيت نظر دادن در اين مورد را دارند٬از اين بگذريم ولی چه خوب است که اين رشد در کميت مطالب همراه با افزايش در کيفيت مطالب وبلاگها باشد٬و چقدر خوب است که يک وبلاگ نويس به فهم و شعور خواننده اش احترام بگذارد.
مطلبی که امروز قصد پرداختن به آنرا دارم همين بحث کيفيت مطالب و احترام گذاشتن به فهم و شعور خواننده است.
دنيای وبلاگ نويسی که دنيايی مجازی است٬دنيای عجيبی است٬دنيای وسيع و بی‌انتهايی که به انسان آزادی بی حد‌و‌حصری می‌بخشد.متاسفانه اين آزادی بی‌حدو‌حصر در نوشتن موجب پديد آمدن بعضی مطالب بی ارزش و مبتذلی شده است که شخصيت و شعور خوانندگان را  زير سوال می‌برد....خيلی ها می‌گويند که ما برای خودمان می‌نويسيم٬هر کسی دلش خواست مطالبمان را بخواند و هر کس خوشش نمی‌آيد نخواند....من کاملا با اين گفته مخالفم٬ اگر کسی برای خودش می‌نويسد٬لطفا مطالبش را روی يک کاغذ و يا در دفترش بنويسد و سپس داخل ميزش بگذارد و درش را نيز قفل کند تا کسی آنرا نخواند٬ولی اگر وبلاگ می‌نويسيد پس برای خودتان نمی‌نويسيد ٬برای اين می‌نويسيد تا ديگران بيايند و بخوانند٬کدام وبلاگر را می‌شناسيد که خوانده شدن مطالبش توسط ديگران٬برايش مهم نباشد؟٬پس يک وبلاگ‌نويس بايد به خواننده‌اش احترام بگذارد و به حرفی که می‌زند و پيامی که منتقل می‌کند توجه کند.
به وبلاگهای اروتيک و غير اخلاقی کاری ندارم که بحث در آن مورد به فضای ديگری نياز دارد٬روی سخنم نيز با آنها نيست٬چرا که آنها اصلا بويی از روح وبلاگی نبرده‌اند.خطاب من به وبلاگهای مجاز است که اکثريت نيز با آنهاست.
می دانم که عادت به نوشتن و آپديت کردن٬عادتی است که اگر يک وبلاگ نويس به آن دچار شود مثل يک خوره روح و روان آدم را می‌خورد٬اين عادت به نوشتن پس از مدتی آدم را دچار يک تکرار و روزمرگی می کند٬به خيلی از وبلاگها که سر می‌زنيم می‌بينيم حرف تازه ای ندارند٬همش تو سيکل مطالب خودشان دور می‌زنند و چيز تازه‌ای به اطلاعاتمان اضافه نمی‌کنند.حتی لحظه‌ای باعث توقف کردن و فکر کردن ما نمی‌شوند٬بعضی ها هم وبلاگشون فقط سلام و احوالپرسی و خاله زنک بازی و سوختن غذای ديروز و طلاق گرفتن دختر همسايه شون و اين جور حرفهاست که ادم را از خوندن وبلاگشون پشيمون می‌کنند.
احترام به خواننده که مدام به آن تاکيد می‌کنم٬احترام به فهم٬درک٬شعور٬وقت و پول خواننده است که متاسفانه در بسياری از وبلاگها اين احترام ديده نمی‌شود٬چقدر خوب است ايرانيان اين همتی که در افزايش کميت وبلاگها نشان می دهند را صرف افزايش کيفيت مطالب نيز می‌کردند تا فارسی و فارسی‌زبانان و فارسی‌نويسان در اين دنيای ارتباطات سربلند شوند....
ان شاءالله!
*پدر چند روزی آن لاين نخواهد شد...خوش باشيد....