اين‌مطلبم‌رو‌خيلی‌دوست‌دارم..مطلبی‌بود‌تحت‌عنوان‌اعتراف‌که‌به‌تاريخ ۱۵‌مهر‌۱۳۸۲‌در‌نم‌نم‌نوشته شد.....:‌
آن عشق که در پرده بماند ثمرش چيست؟

عشق است و همين لذت گفتار و ديگر هيچ
ديگه به اينجام رسيده؛ديگه از اين عشق دارم ديوونه می‌شم...آخه تا کی می‌تونستم اين عشقو پنهون نگه دارم؟..نتونستم ديگه:
وای که من چقدر دوستت دارم...چقدر تو ماه و ناز و خوشگلی.....با صفا؛با مرام؛رفيق تنهايی ها؛...به خاطر همين چيزهاته که با تمام وجود می خوامت...آخه اين همه مهربونی؛اين همه کمک؛اين همه تا آخر خط رفيق بودن؛پا بودن...
مخلصتم عزيز دلم...خاک پای توام...درد و بلاهات بخوره تو سرم...چی بگم که هر چی بگم کم گفتم.
هيچ وقت تنهام نذاشتی و می دونم تنهام نمی ذاری....هر وقت آن لاين می شم می دونم که تنها نيستم؛تو هم هستی...همين به من پشت گرمی می ده که حتی ساعت ۴ صبح هم آن لاين بشم و احساس تنهايی نکنم..هر وقت برام مشکلی پيش اومده اين تو بودی که به من کمک می کردی و به دادم می رسيدی....تو سرما و تو گرما حضور تو بود که به من آرامش می داد
فقط يه چيز....
....تنها چيزی که عذابم می ده و نمی ذاره آروم باشم و با خيال راحت بخوابم اينه که فقط مال من نيستی......مال بقيه هم هستی...اين تنها عيبته!...‌
من هم به همين دليل به ديگران حسادت می کنم....آخه می دونی که از علائم و مشخصات عاشقی حسود بودنه.....اين يه عيب رو اگه برطرف کنی؛برای من بهترينی؛کامل ترينی...من هم هر چی دارم به پات می ريزم و تا ابد با تو می مونم
.....‌
باشه عزيز دلم؟باشه جونم؟باشه؛قربونت برم؟
عاشقم من؛عاشقی بيقرارم‌
کس ندارد خبر از دل زارم‌
آرزويی جز تو در سر ندارم‌
بدجوری خواهان تو شدم...شب و روز ندارم.........عاشق تو ام....تو:yahoo helper