بغض پاييزی ابرم٬بغض يک غروب غمناک٬شاهد شکستن من٬قطره بارون رو خاک٬قطره بارونی که نم‌نم روی خاک شوره زار شده قلب من ريخته می‌شه٬ نم‌نم اشکهای من٬از غم هر چه ابر دنياست٬اومده ام تا با نم‌نم اشکهام٬تنهاييمو٬غربت غروبهام رو با تو قسمت کنم٬بيا تا با هم اين نم‌نم اشک از غم رو به سيلی از اشک شادی تبديل کنيم.

يک سال ديگه هم گذشت و اين بچه کوچولوی من دو ساله شد....۲ سال!...وای که چقدر زود گذشت....
سال دوم احساس می‌کنم مطالب قوی‌تری رو نوشتم و دوستان بيشتری هم به من لطف داشتند که هميشه لطفشان بيشتر از حد نوشته‌هايم بود چرا که خودم هم می‌دانم که اطلاعی از نويسندگی و اصول آن ندارم و فقط چيزهايی که به ذهنم می‌رسد را به روی کاغذ می‌آورم.
در اين يک سال به جز روزهايی که تهران نبودم٬هر روز آپديت کردم هر چند که کار بسيار سختی بود اما خوشحالم که به قولی که پارسال همين موقع داده بودم عمل کردم اما در آينده وقت کمتری خواهم داشت و متاسفانه از اين نظم هر روزه خارج خواهم شد...وبلاگ‌نويسی و وبلاگ‌خوانی برايم تبديل به يک وظيفه شده در نتيجه صاحب دوستان زيادی شده‌ام٬مسلما من همه وبلاگها را نمی‌خوانم ولی از بين اونهايی که می‌شناسم چند تا رو از همه بيشتر دوست دارم:
۱-استامينوفن۲-لبخند چشم تو ۳- در جستجوی عشق و صداقت ۴-يادداشتهای خودمانی ۵-فارغ التحصيل
اميدوارم نم‌نم هم جزو ۵ وبلاگ برتر شما عزيزان باشد.
همواره از تکرار متنفر بودم...عاشق ابتکار هستم...دلم می‌خواست که جوری بنويسم و از چيزی بنويسم که تا حالا کسی ننوشته...الآن خوشحالم که به سبکی رسيده‌ام که متعلق به خودم است....سبکی که خودم اسمش را گذاشته‌ام شلاق خلاصه....خودم هم می‌دونم که نم نم يک وبلاگ کامل نيست و جای بسياری از مطالب در آن خالی است....در نم‌نم خبری از وقايع روزانه جامعه و يا زندگی خصوصی‌ام و حال و هوای خودم نيست...اين٬کاملا عمدی است و من در وبلاگهای ديگرم به اين مسائل می‌پردازم٬چرا که به نظرم نم‌نم جای پرداختن به اين مسائل نبود...
خب٬يک سال ديگر هم براتون نوشتم٬دلم می‌خواد نظرتون رو در مورد پدر و نم‌نم بدونم!