قرار نيست تمام داستانها پايانی داشته باشند....قرار نيست نويسنده هميشه داستان رو به پايان ببره...گاهی بايد خواننده خودش به ميل خودش پايان داستان رو انتخاب کنه...فقط می‌خواستم يک مساله‌ای رو بشکافم....اين‌قدر دنيا رو با عينک شخصی خودمون نگاه نکنيم....اين‌قدر همه چيز رو صفر و يک٬سياه مطلق و سفيد مطلق نبينيم...اين‌قدر افراد رو با ظاهرشون نشناسيم و زود در موردشون قضاوت نکنيم...به اين باور برسيم که همه انسانند و احساس دارند و می‌توانند عاشق شوند....همه را با يک چوب نرانيم...چه می‌دانی که درون طرف مقابلت چه می‌گذرد و او چه دنيايی دارد؟

تو سپيد دل‌سياهی٬من سياه دل‌سپيدم!

پايان ۱۳۸۳/۸/۱۰