اين اولين مطلب سياسی اجتماعی بعد از يک سال می‌باشد...يک تحليل شخصی است...به علت کمبود وقت و حوصله٬از جواب دادن به سوالات و انتقادات شما معذورم٬ در واقع به هيچ‌وجه در اين مورد خاص٬حرف هيچ مخالفی را نمی‌پذيرم!!!!...پيشاپيش از طولانی بودن مطلب عذرخواهی می‌کنم:

دو هفته با خود کنکاش داشتم...مشغول کار تبليغات اينترنتی بودم...در اين ايام با خيلی چيزها مواجه شدم...با چهره پنهان و واقعی بعضی افراد که پشت ظاهری فريبنده و زيبا پنهان کرده بودند...در اين مدت با خيلی افراد صحبت کردم...چه افرادی که مخالف رای دادن بودند و چه موافقان...هرکدام دلايل خاص خودشان را داشتند اما٬هيچ کدام بر دلم نمی‌نشست...در سه روز اخير ناگهان با ديدن يک اس‌ام‌اس تحولی عجيب در من به وجود آمد که وادارم کرد بنشينم و خود فکر کنم...فکر کنم و به نتيجه برسم...اس‌ام‌اس يک مطلب بسيار کوتاه بود:دوباره می‌سازمت وطن٬اگرچه با خشت جان خويش!...پريشب افکارم به نتيجه رسيد....من رای می‌دهم....و چرا؟
۱-اولين شبهه ٬بی‌فايده بودن حضور در صحنه و رای دادن است...دوم خرداد سال ۷۶ من اولين رای زندگيم را دادم...يادم است که اکثر نظام طرفدار کانديدای ديگری بودند..همه می‌گفتند چه رای بدهيم و چه ندهيم او انتخاب می‌شود...همه ما کاريکاتور معروف گل‌آقا را يادمان است...اما ناگهان همه به پاخاستند و رای دادند...حماسه‌ای بوجود آوردند و خاتمی را با بيش از ۲۰ ميليون رای راهی ساختمان رياست جمهوری کردند...چه شد؟...مگر خواست آنها چيز ديگری نبود؟...جز اين بود که اراده ملی و مردمی بر خواست آنها فائق آمده بود؟...پس  حضور و رای دادن مردم بی‌فايده نبود...
۲-دومين شبهه‌ای که وارد می‌آيد اين است:مگر خاتمی چه کار کرده که ديگری بتواند انجام دهد...من به شخصه ارادت خاصی به آقای خاتمی دارم و شديدا از ايشان دفاع می‌کنم اما منطقی....من به اين افراد می‌گويم٬اگر واقعا از رای خود به خاتمی پشيمان هستيد آيا حاضريد زمان برگردد و در دوم خرداد ۷۶ به شخص ديگری رای دهيد؟...آيا فکر می‌کنيد که خاتمی انتخاب نمی‌شد و ديگران می‌آمدند مملکت بهتر می‌شد؟...واقعا با حضور خاتمی تغييری ايجاد نشد؟...بگذاريد اول از جنبه فرهنگی بگويم...من زمان قبل از آقای خاتمی را خوب يادم است...آزادی٬به معنای واقعی کلمه افزايش يافت...روزنامه‌ها٬مطبوعات٬موسيقی٬سينما و تئاتر و... اينها همه شاخصه‌های فرهنگی ما هستند که بعد از ورود خاتمی چندين برابر به پيشرفت و تکامل رسيدند...هر کسی که مخالف اين موضوع است بداند که شخص بسيار بی‌انصاف و فراموشکاری است...از بعد اقتصادی٬خاتمی وارث دولتی شد که بيش از ۳۰ ميليارد دلار بدهی خارجی٬بيش از ۳۰ درصد تورم ساليانه٬نوسان بيش از حد دلار در حتی هفته! و رانت خواری و فساد دولتی داشت...اکنون درحالی دارد می‌رود که کمتر از ۴ ميليارد دلار بدهی خارجی دارد...تورم در حد ۱۰ درصد است...بيش از ۶ سال است که قيمت دلار تغييری نکرده است و تا توانسته است ريشه‌های فساد و رانت‌خواری را ريشه‌کن کرده است...بگذريم از کارهای بنيادی و زيرساختهای اقتصادی که بعدا شکوفا می‌شود...در اين مورد هم اگر کسی مخالفتی دارد٬يک بی‌سواد و بی‌منطق بيش نيست!...از بعد روابط خارجی...اين موضوع که بر همگان واضح است و نياز به مطلب خاصی نيست...در دوم خرداد ۷۶ هيچ کشور خارجی مهمی سفيری در تهران نداشت و امروزه به جز آمريکا همه کشورها سفارتخانه‌های فعال در تهران دارند!
۳-شبهه ديگر اصلاح‌ناپذير بودن نظام است...من سوالی دارم:چگونه می‌توان يک نظام را اصلاح کرد؟...انقلاب؟..کودتا؟...کمک يک کشور خارجی؟...يا راه حل دموکراتيک؟...من به همه اينها پاسخ می‌دهم:
انقلاب و کودتا شيوه‌های مشروعی نيستند...و هرگز نمی‌توان از اين شيوه‌های خشن و غيرمنطقی انتظار اصلاح داشت...مادر تمام انقلاب‌ها٬ انقلاب فرانسه بود...سال ۱۷۹۴ سال به ثمر رسيدن انقلاب فرانسه بود اما چه موقع جمهوری واقعی در فرانسه به وجود آمد؟...سال ۱۸۸۶....يعنی بيش از ۸۰ سال...حال ما انتظار داريم که در عرض ۸ سال٬خاتمی همه چيز را اصلاح می‌کرد؟....کمک کشور خارجی را هم به هيچ وجه قبول ندارم...حاضرم تا ابد زير سايه ظلم زندگی کنم ولی ننگ سايه يک کشور خارجی را قبول نکنم...
۲۵۰۰ سال استبداد در تک‌تک افراد ايرانی رسوب کرده است...۸ سال که سهل است اگر ۸۰ سال هم طول بکشد تا اين رسوب‌ها حل شود باز هم پيروزی بزرگی است...تا وقتی خاک مردم کشور ما نمک‌زار است انتظار رويش آزادی و دموکراسی و اصلاحات امر دوری است...بايد با صبر و حوصله اين خاک را پرورش و بهينه کنيم...پس برای اصلاحات مهمترين چيزی که نياز است٬حوصله است...حوصله و صبر و ديگر هيچ!
۴- من يک ايرانی هستم...عاشق وطنم هستم...ايرانيان وطن‌پرست واقعی در برهه‌های مختلف زمانی تاريخ اين مرز و بوم به گونه های مختلفی از مملکتشان پاسداری و دفاع کرده‌اند...در قديم که دوشادوش پادشاهانشان سلاح رزم بر می‌داشتند و تا جان داشتند در مقابل دشمن می‌ايستادند...در زمان انقلاب با دستهای خالی در صفهای تظاهرات مردمی ايستادند و سينه در مقابل گلوله سپر کردند...در جنگ با عراق نوجوان و پيرمرد اسلحه به دست گرفتند و  به جنگ رفتند و اکنون....امروز در قرن ۲۱ دوره کارهای فيزيکی و خشن گذشته است...جهان نه جنگ را می‌پذيرد و نه انقلاب را...امروزه منطق و فکر جای همه چيز را گرفته است...جهان خواهان صلح است...ايرانيان نيز خواهان صلح و آرامش هستند...اکنون من به عنوان يک ايرانی برای دفاع از مملکتم سلاح بر نمی‌دارم٬بلکه يک برگه رای به دست می‌گيرم و به صندوق رای می‌اندازم چرا که رای من به اندازه همان سلاح رزمنده ايرانی در جبهه٬ ارزش خواهد داشت!
۵-بعضی ها هم می‌گويند هيچ کدام را قبول ندارند٬ همه يکی هستند و يا اينکه اين انتخاب٬بين بد و بدتر است و ما قبولش نداريم....به اين افراد می‌گويم اصولا در سياست ما آدم خوب نداريم...هيچ جای دنيا فرد خوب در انتخابات حضور ندارد٬همواره تمام انتخاب‌ها بين بد و بدتر است...انتظار حضور يک فرد خوب در صحنه انتخابات امر بيهوده‌ای است....
۶- تحريم انتخابات امری نامفهوم و راحت طلبانه‌ای است...من به شخصه از پاسيو بودن متنفرم....رای ندادن هم به همين مفهوم است..در انتخابات مجلس رای نداديم چه شد؟..آب هم از آب تکان نخورد!...پس مطمئن باشيد اين بار هم رای ندادن فايده‌ای نخواهد داشت...
۷-من به اين دلايل رای می‌دهم...از رايم هم دفاع خواهم کرد...پشيمان نيز نخواهم شد...نمی‌خواهم کشورم دست يک نااهل بيافتد پس رای خواهم داد...