سلام بچه ها؛چقدر دلم واسه نوشتن تنگ شده بود.

۱:ديروز هم آخرين امتحان مهم مون رو داديم.راحت شديم.حالا فقط دو تا امتحان مونده.ديگه خسته شده ام.

۲:اين هفته خيلی کم آن لاين شدم.از بعضی ها خبری ندارم.به وبلاگ های عزيزان هم سر نزده ام.شرمنده واقعا.چشم.قول می دم به همتون سر بزنم.بوس!

۳:هجده تير پرشين بلاگ چه اش بود؟هيچ بلاگی باز نمی شد.چرا؟

۴:هجده تير تولد خواهرم هم بود.حانا جون تولدت مبارک.ايشالا بيش از صد سال زنده باشی من هم هر سال بهت تبريک بگم.شرمنده که نتونستم تو جشن تولدت باشم.تو تهرون گير کرده ام ديگه!

۵:هفته پيش دو خواهر عزيزمون لاله و لادن به سرای باقی شتافتند.اون روز خيلی ناراحت شدم.حدود دو ساعت گريه ام قطع نمی شد.لاله و لادن ۲۹ سال با هم زندگی کردند ولی جدا از هم از زندگی خداحافظی کردند.

۶:پنج شنبه هم رفتم کنسرت آريان.به خدا جای همه رو خالی کردم.خيلی عالی بود.

۷:جمعه هم که تولد دوستم بود.تا نيمه شب زديم و رقصيديم.(حالا فرداش امتحان داشتم ها!)خيلی خوش گذشت.دوستم امير حامد رو هم ديدم و يه عالمه در مورد نوشتن وبلاگ صحبت کرديم.

۸:راستی ۲ جلسه است که کلاس ارتباط موثر نرفته ام.بچه بدی شده ام.دلم برای دکتر و حرفهای قشنگش تنگ شده.

۹:خيلی دوست دارم بدونم از داستان ايدز چه برداشتی کرده ايد.اگه گفتين اين داستان چند تا نکته داشت؟(شايد تو اين هفته نکاتی که مد نظر خودم بود رو براتون بگم)

۱۰:چند تا مطلب و داستان دارم که اگه خدا بخواد اين هفته براتون می نويسم.تا فردا خداحافظ!

حامد همتون رو دوست داره بعضی ها رو بيشتر دوست داره!