چه جامعه بدی شده است...آن دختر يا زن٬بدون شرم کنار خيابان می‌ايستد..منتظر می‌ماند...با مرد يا پسر داخل ماشين سر پول چانه می‌زند...پس از توافق!!!سوار ماشين می‌شود و گناه انجام می‌دهد...قبح همه چيز ريخته شده است...در حاليکه او هم معلول شرايط بد جامعه ما است و فرقی با من و تو ندارد...روزگار بدی شده است...ببار نم‌نم که دلم گرفته است...ببار که بغض پاييزی ابرم...بغض يک غروب غمناک!