صدای پای فارغ‌التحصيلی آرام‌آرام به گوش می‌رسد...تمام اين سالهايی که گذشت؛چونان يک فيلم از جلوی چشمانم رژه می‌رود...دلم می‌خواهد با صدای بلند٬های‌های گريه کنم...دلم می‌خواهد دوباره ترم يک باشم و کلاس را با جمله (( آناتومی يعنی... ))شروع کنم...دلم می‌خواهد دوباره با بچه‌ها سر يک کلاس روی ميزهايمان بشينيم...افسوس که قدر آن لحظات را ندانستم...دلم می‌خواهد با صدای بلند٬های‌های گريه کنم...نه مثل الآن که فقط اشک تو چشمهايم جمع شده و دارم به اين سالهايی که گذشته فکر می‌کنم...دلم می‌خواهد با صدای بلند٬های‌های گريه کنم...های‌های...های‌های...