خيلی حس بديه که بعد از خستگی کشيک بشينی پشت کامپيوتر و چنين کامنتی رو از يک شخص ناشناس که انگار ما رو بهتر از خودمان می‌شناسد بخونی:

تو يکی که بايد صد در صد بری. اما يادت باشه تو يه حيوونی پدر. يه حيوون واقعی. حيف اسم پدر که گذاشتی روی خودت.تو کثيفی خيلی زياد. و تموم احساس من به صورت کريه و ريا کار تو تف ميندازه...برو گم شو . اين دنيا به کثافتهايی مثه تو احتياجی نداره. تو ريا کاری و مثل خوک کثيفی ...يادت باشه اون دنيا هم جايگاه تو جايگاه آدمهای حيوون صفت و حيوونهای انسان نماست. تو از آدم بودن فقط يه ظاهر زشت انسانی داری. تو کثيفی...
تو یه آشغالی. هیچ کس تو رو نمیشناسه. اما من میشناسمت.تو از یه خوک هم کثیف تر هستی. برو بمیر .برو به جهنم .سزای تو فقط آتشه ....کثافت , تو یه هرزه تمام عیاری امیدوارم بمیری اما نه راحت.آرزو میکنم مثل سگ جون بدی. آرزو میکنم که تموم دنیا روی سرت خراب بشه. بی شرف پست خوک هم ارزشش بیشتر از توئه!

کاش می‌فهميدم که نويسنده اين جملات چه کسی است...کاش می‌فهميدم چه بدی در حقش انجام داده‌ام...کلمه هرزه معنای وسيع و بزرگ و سنگينی داره و هرچی به خودم فشار می‌يارم نمی‌تونم هضمش کنم...تمام تلاشم در زندگی‌ام اين بوده که مستحق چنين کلمه‌ای نباشم...
بهت زده‌ام...هر چی فکر می‌کنم تو کل زندگی‌ام کار چندان زشتی نکرده‌ام و يا در حق کسی چنان بدی انجام نداده‌ام که مستحق چنين جملاتی باشم...حساس‌تر از اين حرفهام که بتونم چنين سخنان گهرباری رو تحمل کنم...اگر می‌خواهيد که بروم و يا فکر رفتن را به من القا کنيد بايد بگم موفق شديد٬هر چند که خودم مدتی است در همين فکرم...اگر من واقعا آنی باشم که در اين جملات گفته شده٬پس شايستگی نوشتن و حتی نفس کشيدن را هم ندارم...همان بهتر که بروم و اعصابم را با خوندن چنين مطالبی بيشتر از اينی که هست داغون‌تر نکنم...وبلاگ‌نويسی ارزش چنين حرفهايی رو شنيدن٬ رو نداره...دستتان درد نکند...
بغض پاييزی ابرم...دلم سخت شکسته است...خدانگهدار همگی!