خب...سلام....
تعطيلات هم تمام شد...اميدوارم که به همگی شما خوش گذشته باشه...شمال هم٬بد نبود٬البته به‌جز مرگ دوست عزيزم...تا وقتی که جمعه بالای سر قبرش نايستاده بودم مرگش برام باورکردنی نبود...هرچند هنوز هم باورکردنی نيست...اين همه درس بخون و بعد آخرش؛هيچی...به معنای واقعی يعنی جوان ناکام!
خب٬ديگه نمی‌خوام حرفهای دپرس‌کننده تو اول سال جديد بزنم...بگذريم...
اول يه توضيحی در مورد اون کامنتهای ناراحت‌کننده پارسال به نويسنده‌اش بگم:...باور کن٬به‌خدا راست می‌گم٬تو٬منو اشتباه گرفتی...من تو زندگی‌ام کسی به نام فريبا رو نمی‌شناسم...حالا منو با کدوم بنده خدايی اشتباه گرفتی خدا می‌داند...اون حرفهايی رو هم که به من زدی رو فراموش می‌کنم و می‌بخشمت...خداوند انشالله همه را ببخشايد...اين قضيه از جانب من تمام شده است....اين از اين...
و اما آينده اين وبلاگ...صادقانه بگم که قصد داشتم اين وبلاگ٬اين نم‌نم اشک رو به پايان برسونم...با يه سری دلايل محکم...حدود دو ماه با خودم کلنجار می‌رفتم...بيش از ده بار کل مطالب وبلاگم رو به صورت دقيق خوندم...راستش دلم نيومد که اينجا رو ببندم...سی و پنج ماهه که با اين وبلاگ زندگی کرده‌ام...به‌ صورت حرفه‌ای نوشته‌ام و خط‌به‌خط و جمله‌به‌جمله‌اش برام هزار تا خاطره است...همراه با هيجان خوندن نظرات شما دوستان عزيز...هيچ‌کسی خونه‌اش رو ترک نمی‌کنه٬پس من هم می‌مانم...
و من می‌مانم...می‌مانم و می‌نويسم...می‌نويسم تا بمانم...بمانم تا بنويسم...بنويسم تا بغضم در گلو نماند...نماند و نم نم اشکم بر زمين ريزد و خالی شوم...خالی شوم تا بمانم...بمانم و بمانم و بمانم...
اين از اين...از اين به بعد کمی روال اين وبلاگ تغيير می‌کند...هم تیپ حرف‌ هام تغيير کرده و هم چند داستان و مطلب جدی خواهم داشت...کمی از غم و اندوه کمتر خواهد شد...يه سری مطلب از وبلاگ ديگرم خواهم آورد...يه سری از مطالب قديمی‌ام رو تحت عنوان نوستالژيا خواهم داشت...مطالبی که درمورد انقلاب فرانسه در يک سال و نيم پيش می‌نوشتم رو ادامه خواهم داد...همچنين مطالب طنزی تحت عنوان حال و ضدحال که باز هم يک‌سال و نيم پيش می‌نوشتم رو دوباره از سر خواهم گرفت...يه چيزی که جديد خواهد بود٬اينه که هر از گاهی مطلبی در مورد وقايع جامعه و مملکتمون و همچنين مواردی که تو بيمارستان می‌بينم رو حالا با سبکی خاص و جديد خواهم نوشت...کمی هم ادبيات نوشتنم تغيير خواهد کرد...همين‌ها رو اگه هر روز هم بنويسم تا يک‌سال اين وبلاگ بيمه خواهد بود...
و من می‌مانم...می‌مانم و می‌نويسم...می‌نويسم تا بمانم...بمانم تا بنويسم...بنويسم تا بغضم در گلو نماند...نماند و نم نم اشکم بر زمين ريزد و خالی شوم...خالی شوم تا بمانم...بمانم و بمانم و بمانم...