حال

به نظر من وجود چنين بيمارستانهايی فاجعه عالم پزشکی و ننگ جامعه کشوری هستند.
۱-اين بيمارستانها فرقی با قصاب‌خونه و در انتها غسال‌خونه ندارد٬مريض يا می‌ميره يا با رضايت شخصی می‌ره و يا وقتی مرخص می‌شه بعد از يک ماه بر می‌گرده...
۲-مريضها فرقی با موشهای آزمايشگاهی ندارند...
۳-هدف اصلی درمان نيست٬پر بودن بخشها و ماندن يک عده‌ای خاص در راس امور می‌باشد...
۴-وجود چنين بيمارستانهايی بار اضافه مالی بر دوش دولت است که در اصل از جيب مردم پرداخته می‌شود٬يعنی من و شما و همه...
اينها چند نمونه به عنوان مشتی از خروار بود...من فقط مونده‌ام که اين جرج بی‌احساس و منطق؛چه چيزی می‌خواد بگه و چه جوری روش می‌شه برخلاف اين مطالب حرفی بزنه...به هرحال٬تا حال ديگه‌ای که به ملت خواهم داد٬بدرود...

ميرفندرسکی

ضدحال

کوته‌بينی و فکری ميرفندرسکی هيچ‌گاه تمامی ندارد...ايشان مانند اکثر افراد عادی هميشه و همواره نيمه خالی ليوان را می‌بيند...هيچ‌چيزی کامل و ايده‌آل نيست و خوبی و بدی را با هم٬کنار خود دارد...به نظر من وجود چنين بيمارستانهايی بسيار خوب و مورد نياز است:
۱-خدمات درمانی در اين بيمارستانها بسيار ارزان‌تر است...اين امر کمک بزرگی به بسياری از مردم است...
۲-در اين بيمارستانها آموزش يک اصل مهم است...پزشکان زيادی را به جامعه تحويل می‌دهد...
۳-نظرات زيادی در مورد يک مريض٬توسط پزشکان مختلف مطرح می‌شود و در آخر٬بهترين درمان اجرا می‌شود...
۴-عده‌ای در راس آن٬از قبل اين٬به آب و نان می‌رسند...
۵-روشها و پروسه‌‌های جديد و ابداعی درمانی٬برای نخستين بار٬بيشتر در چنين بيمارستانهايی مورد اجرا در می‌آيد...
اگر بخواهم ادامه دهم تا صبح می‌توانم بنويسم...دلم به حال ميرفندرسکی می‌سوزد٬هر چه را که می‌ريسد به راحتی پنبه می‌بيند...تا مطلبی ديگر و ضدحالی ديگر٬بای!

دکتر جرج