با نگاهش با او حرف می‌زد٬راز و نياز می‌کرد...ولی او هيچ‌وقت نخواست نگاهش را بفهمد؛ظالمانه پشت کرد و رفت...نگاه حسرت بارش همچنان چشم به راه او مانده است...