داشت تو رومها می‌چرخيد٬يکی PM داد...
بعد از اينکه فهميد «علي» پسره و دختر نيست برای اينکه ضايع نشه بحث رو ادامه داد...به اينجا رسيد که:
ـتهرانی؟
ـآره٬تو چی؟
ـمن شمال زندگی می‌کنم...ببينم ازدواج کردی يا مجردی؟
ـنه ازدواج نکردم.
ـخب چرا٬برو ازدواج کن٬خيلی خوبه.
ـخب...فرد مناسب رو هنوز پيدا نکردم.
ـخب اينکه مهم نيست...برو سر پل تجريش٬اونجا دختر خوب زياده٬حتما يکی پيدا می‌کنی...!
علی کف کرد؛فکر کرد يارو سر کار گذاشتتش:
ـسر پل تجريش؟!!!
-آره پس چی!من خودم که خواستم ازدواج کنم اومدم تهران رفتم اونجا تا يکی رو پيدا کردم و گرفتم ديگه!
ـ!!!
موضوع جدی بود!يک سری که به اعتقادشون می‌خوره٬برای باز شدن بختشون می‌رن امامزاده صالح...گروهی می‌رن سر پل تجريش٬می‌چرخن تا شوهر پيدا کنن...يک سری هم که بنا به اقتضای شرايطشون کتابخانه بيمارستان شهدا!...بر اساس شواهد هم از هر سه گروه خيلی‌ها موفق شده‌اند!...حالا اگه کسی پيدا بشه که بخواد نظريه بده که اصولا منطقه تجريش تا يک شعاع خاص خاصيت باز کردن بخت داره٬آيا می‌شه به راحتی نظريه‌اش رو رد کرد؟

عليرضا