آهنگ سرگشته٬با صدای زيبای آقای قوامی...چه شبهايی بود که با اين آهنگ در غم و آرزوی پری زندگی خودم سرکردم...هميشه اين آهنگ اشک بر چشمانم می‌آورد:

شبی که آواز نی تو شنيدم - چو آهوی تشنه پی تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم- نشانه‌ای از نی و نغمه نديدم
تو ای پری کجايی - که رخ نمی‌نمايی
از آن بهشت پنهان - دری نمی‌گشايی
من همه جا پی تو گشته‌ام - از مه و مهر نشان گرفته‌ام
بوی تو را زگل شنيده‌ام- دامن گل از آن گرفته‌ام
تو ای پری کجايی - که رخ نمی‌نمايی
از آن بهشت پنهان - دری نمی‌گشايی
دل من سرگشته توست - نفسم آغشته توست
به باغ روياها چو گلت بويم - در آب و آيينه چو مهت جويم
تو ای پری کجايی
در اين شب يلدا زپی‌ات پويم - به خواب و بيداری سخنت گويم
تو ای پری کجايی
مه و ستاره درد من می‌دانند - که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پيدا شو - ميان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجايی - که رخ نمی‌نمايی
از آن بهشت پنهان - دری نمی‌گشايی

پری زندگی من چونان کيميا شده است...فقط شب و ماه و ستاره همدرد من هستند و درد مرا می‌دانند...پری زندگی من کجايی؟!

پ.ن:راستی روزم بر تمام پدران دنيا مبارک باد!