بد نيست که امشب چند تا چيز کوچيک رو بگم(سبک نوشتاری رو حال کنيد!):
هر از گاهی کمی سبک و موضوع اين وبلاگ تغيير کرده٬گاهی آشکارا و گاهی پنهان...مدتيه که يواش‌يواش دارم دوباره تغييرش می‌دم؛بيشتر از نظر محتوا و سوژه...نمی‌دونم که تا چه حد موفق خواهم بود...اين از اين...
مطلب دوم هم اينه که چند وقتيه يکی دو نفر که نمی‌دونم اسمشون رو چی بذارم٬منو مورد لطف بيش از حد خودشون قرار دادند...يه زمانهايی خيلی از اين چيزها ناراحت می‌شدم٬قاط می‌زدم٬قهر می‌کردم!!!...اما الآن چيزی که جالبه (حتی واسه خودم)اينه که پوست کلفت شده‌ام...زياد هم از اين حرفها ککم نمی‌گزه ...ولی می‌خوام بگم يا بهتر اينه که می‌خوام بپرسم هدف از اين‌گونه حرفها و کامنتها چيه؟!!!......چی رو می خواين اثبات کنيد؟
چيزی که جالب بود واسم٬ اين بود که يکی از اين دوستان بعد از کلی غر زدن در مورد تک‌تک قسمتهای داستان دنباله‌دار کتابخانه شهدا به من گفته که از نوشته آخر من بوی GAY !!! بودن می‌آيد...من تا حالا فکر می‌کردم که خيلی زود اينگونه افراد منحرف را در جامعه شناسايی می‌کنم اما خيلی واسم باحال و جالب بود که يک نفر (اون هم دختر!) بفهمه که من اين‌کاره هستم و خودم تا حالا نفهميده باشم(خب شايد علتش اين بوده که من نمی‌دونستم اين قضيه بوی خاصی داره!)...با تشکر از اين دوست عزيز که يکی ديگر از اين استعدادهای خدادادی اينجانب را کشف و به بنده و دنيا گوشزد نمود تا بابتش خداوند را صدهزار مرتبه شکر گويم!!!
در مورد کتابخانه شهدا هم بگويم که اين مطالب دقيقا سال پيش نوشته شده بود...هم من و هم عليرضا حال کرديم٬دقيقا بايد اين عبارت را به‌کار برد٬حال کرديم که اين مطالب را بنويسيم٬اصلا عشقمون کشيد که بنويسيم...قصدمان هم به سخره گرفتن و توهين کردن به يه‌سری جماعت خاص بوده٬خوب شد؟...تازگيها هم شنيده‌ايم که کتابخانه بيمارستان طالقانی هم پربرکت شده٬شايد يه حالی هم به اونجا داديم!!!...
يکی از دوستان هم گفته بود که بنده را٬ هم بارها در کتابخانه شهدا رويت فرموده‌اند که جا داره شديدا هر گونه علتی به‌جز درس‌خواندن جهت رفتن هر روزه ظرف ۶ ماه به آنجا را تکذيب کنم...به جون خودم راست می‌گم!
حالا دوستان می‌خوان با کامنتهای سرد و ناراحت کننده‌شان بنده را از وبلاگ‌نويسی باز بدارند٬کور(از حد finger count به پايين!)خوانده‌اند...يه زمانی می‌گفتم چون سوژه و مطلب ندارم شايد نم‌نم را تعطيل کنم ولی الآن تو دفترم٬برای لااقل ۷ ماه ديگه مطلب دارم...پس زهی خيال باطل... منتظر مطالب جديد و محتوای جديد باشيد...

پ.ن:هيچ‌وقت تا حالا اينقدر کوچه بازاری ننوشته بودم!