آهنگ چکاوک از داريوش...ادای احترامی است به يکی از دوستان خوبم و زمانهای مقدسی که با اين آهنگ سر کردم...

کجای اين جنگل شب پنهون می‌شی خورشيدکم‌
پشت کدوم سد سکوت پر می‌کشی چکاوکم‌
چرا به من شک می‌کنی من که منم برای تو‌
لبريزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو‌
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو‌
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو‌
گريه نمی‌کنم نرو آه نمی‌کشم بشين‌
حرف نمی‌زنم بمون بغض نمی‌کنم ببين‌
سفر نکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو‌
نبودنت مرگ منه راهی اين سفر نشو‌
نذار که عشق من و تو اينجا به آخر برسه‌
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه‌
گريه نمی‌کنم نرو آه نمی‌کشم بشين‌
حرف نمی‌زنم بمون بغض نمی‌کنم ببين
‌نوازشم کن و ببين عشق می‌ريزه از صدام‌
صدام کن و ببين که باز غنچه می‌دن ترانه‌هام‌
اگر چه من به چشم تو کمم قديميم گمم‌
آتش‌فشان عشقمو دريای پر تلاطمم‌
گريه نمی‌کنم نرو آه نمی‌کشم بشين‌
حرف نمی‌زنم بمون بغض نمی‌کنم ببين

ديگر آرام شده‌ام...ديگر باور کرده‌ام...ديگر به رفتن چکاوک اعتراض نمی‌کنم...گريه می‌کنم٬ اما بی‌صدا...ديگر از اينکه باور نمی‌شوم ناراحت نمی‌گردم...ديگر نمی‌گويم نرو...منی که حتی به يک نوازش راضی بودم...ديگر چيزی نمی‌گويم و ساکت می‌مانم...فقط حيف از دل عاشق و بغض خفه‌کننده و نم‌نم اشکم...برو...من می‌مانم و دلم و بغض و نم‌نم اشک...ای سفر کرده٬خدانگهدارت!