آهنگ اين هفته از عليرضا عصار است...اولين بار تو کنسرتش گوش کردم و همونجا ديوونه‌ام کرد...منو می‌بره به حال و هوای چند سال پيش...آهنگ هجوم غربت:

لحظه هجوم غربت لحظه‌ای بود که تو رفتی
سيل غم زندگی‌ام و برد وقتی که پل و شکستی
سيل غم زندگی‌ام و برد وقتی که پل و شکستی
تو به‌خير ما به‌سلامت عاشقی به ما نيومد
بانوی عزيز عشقم بدتر از همه در اومد
اشتباه بود اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود
اشتباه بود اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود
چه شبهايی گريه کردم تو به عالم خنده کردی
آغوش خداحافظی رو حتی حوصله نکردی
نه تو عاشقم نبودی مشت تو وا شده پيشم
ديگه دارم توی هق‌هق گرگ بارون‌زده می‌شم
اشتباه بود اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود
اشتباه بود اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود
لحظه هجوم غربت...

آری دل به تو بستن گناه بود و من سراسر گناهکارم...کاش زودتر می فهميدم و اشتباه نمی‌کردم...کاش اشتباهم را اصرار نمی‌کردم زمانی که می‌گريستم و تو می‌خنديدی...کاش به جای اينکه تو را دوست داشته باشم خودم را دوست می‌داشتم...کاش٬کاش٬کاش...افسوس که دير فهميدم...افسوس از من که بيهوده فکر می‌کردم که تو بهترينی...افسوس که دير مشتت پيش من وا شد...افسوس که سيل غم آمد و پل عشق و زندگی‌ام را با خود برد...افسوس که دير فهميدم که عاشقی ما را نبايد...افسوس٬افسوس٬افسوس...گرگی شده‌ام که ديگر عاشق نمی‌شود و فقط می‌خواهد بدرد...به تقاص اشتباهات تو...هيچ‌گاه اين جمله را نگفته بودم٬متاسفم که می‌گويم: لعنت بر تو!...