در قسمت اول قصد دارم چند تا وبلاگ خوب را به شما معرفی کنم...
وبلاگ اول متعلق به سپيده است...ترانه‌ای که هرگز سروده نشد...با اينکه تنها ۱۶ سالشه ولی واقعا خيلی خوب می‌تواند حرفهایش را در قالب شعر نوين برزبان بياورد٬برايش آينده خيلی خوبی را در اين زمينه پيش‌بينی می‌کنم...يکی از معدود وبلاگهايی است که هميشه دوست دارم بهش سر بزنم؛ حتی اگر کامنتی برای  من نگذاشته باشد...تنها ايرادی که به سپيده می‌شود گرفت٬اين است که موضوعاتی که به آن می‌پردازد دايره محدودی دارد و مختلف نيست...
وبلاگ دوم متعلق به امير عزيز است...تلخ٬مثل عسل...دغدغه‌های ذهنيش واقعا معرکه است...واقعيتهايی را می‌نويسد که هرچند تلخ است؛ اما برای من خواننده بسيار شيرين می‌نمايد که کسی ديگر هم به اين موضوعات توجه دارد و از آن رنج می‌برد...نکته بسيار مثبت او اين است که استقلالی می‌باشد...وبلاگ امير هم از آن دسته وبلاگهايی است که بدون توجه به اينکه برايم کامنت گذاشته است يا خير٬ به او سر می‌زنم و همواره تمام مطالبش را يک‌نفس می‌خوانم و لذت می‌برم... 
وبلاگ سوم مال دوست بسيار خوبم امين است...يکی از نزديک‌ترين دوستانم که به زور وبلاگ‌نويسش کردم(مگه راضی می‌شد!)...همهمه‌های تنهايی...(که البته به نظر من همهمه تنهايی می‌گذاشت قشنگ‌تر می‌شد)...با اينکه مدت کمی است که می‌نويسد اما خيلی زود راه نوشتن را ياد گرفته است و موضوعاتی که مطرح می‌کند آدم را به فکر وا می‌دارد...نکته بسيار مثبت امين هم اين است که يوونتوسی می‌باشد...
 وبلاگ چهارم متعلق به دوست نازنينم هستی است...بامداد شب يلدا...مطلبی که در مورد مرگ دائيش نوشته بود و اصطلاح اتاق آخر که در آن مطلب به کار برد هنوز تو ذهنم است...مطلب آخری هم که نوشته فوق‌العاده است٬ با خوندنش موهای تنم سيخ شد...نکته مثبت هستی اين است که هيچ‌گاه از هم‌صحبتی با او خسته نمی‌شويد...تنها نکته منفی وبلاگ هستی هم اين است که خيلی ديربه‌دير آپديت می‌کند...
وبلاگ آخر هم وبلاگ درپيت دوست شادروانم!!!  پيام است...شعرواره...که البته مطالبش به گل‌واژه بيشتر شبيه است تا به شعر(شوخی کردم)...بهترين دوست وبلاگی و همکار من است که با هم پروژه مدلاگ رو انجام می‌دهيم...در وبلاگش از هر موضوعی می‌نويسد و همين تنوع مطالب از نکات قوت وبلاگش است...روحيه شادش در تمامی مطالبش موج می‌زند و خستگی را از تن به‌در می‌کند...بزرگترين نقطه ضعف پيام اين است که متاسفانه پرسپوليسی تشريف دارند و بايد علاوه بر شکمش اين نقطه ضعفش را نيز عمل کند!...تا نرفته سربازی به وبلاگش سر بزنيد...
نکته: در صورت تمايل به تبليغ وبلاگتان٬ نخست تمايل خويش را اعلام کرده و سپس مبلغی را که بنابر درجه وبلاگتان معين شده است را به حساب بانکی بنده واريز نماييد...
در قسمت دوم می‌خواستم گزارشی را در مورد جشن افتتاح باشگاه وبلاگ‌نويسان که روز ۵شنبه برگزار گرديد بنويسم که چون بسيار دير شده است و دوستانی نظير پيام هم آن را تحريف کرده‌اند از خير نوشتنش گذشتم...تنها نکته بامزه جلسه اين بود که هرچه پيام به بقيه می‌گفت من وبلاگ نويسم و صاحب فلان وبلاگ هستم؛وقتی ديگران نگاه به قيافه و هيکلش می‌انداختند ابرويی به بالا پرتاب می‌نمودند و می‌گفتند جوک بامزه اين مدت زياد شده است٬تو مشخصاتت نه به دکتر می‌خوره و نه به وبلاگ‌نويس...اما از آنجايی که من بسيار سرشناس هستم(به ياد رضا هاشمی) و ديگران حرف بنده را به عنوان حجت قبول می‌نمودند با ترديد بسيار قبول کردند که اين بيچاره هم وبلاگ‌نويس تشريف دارند و بهش گفتند برو ته صف و آخر از همه از پدر امضا بگير؛وقتی هم که به آخر صف طولانی رسيدم و خواستم برای پيام امضا کنم جوهر خودکارم متاسفانه تمام شد و بيچاره بدجوری ضايع گرديد٬منم يه آبنبات بهش دادم که بسيار ذوق‌زده شد و خوش و خرم رفت......ولی از شوخی گذشته روز خوبی بود و به ياد جوونی‌ها بسيار شيطونی کرديم و جلسه رو گذاشتيم رو سرمون...از ديدار وبلاگ‌نويسان آشنا نيز بسی خرسند گرديديم...
و اما نم‌نم...خوشم می‌ياد هر مزخرفی که می‌نويسم از توش برداشتهای فلسفی زيادی بيرون می‌ياد...دوران غم و غصه به سر رسيده است...از اين به بعد بيشتر از دغدغه‌های ذهنی و فلسفی‌ام خواهم نوشت...حدود ۱۵۰ مطلب آماده دارم که اگر وقتی بود همه را در نم‌نم خواهم نوشت...پس منتظر باشيد...

پ.ن ۱: من باز هم وراجی کردم...شانس آورديد که آپديتهای روزانه من تک‌‌جمله است وگرنه...!!!
پ.ن ۲: بی‌تربيت!!!...به‌خاطر حرفی که تو ذهنت اومد٬ بود...
پ.ن ۳: کشيکهام بسيار زياد و سنگين شده٬به همين خاطر نمی‌رسم که‌منظم آپديت کنم و به شما دوستان سر بزنم...شرمنده
پ.ن ۴: اين پی‌نوشت محض خنده بود...حرف ديگری ندارم...قول می‌دم...
پ.ن ۵: !!!!
پ.ن ۶: ...
پ.ن ۷: فقط برای اينکه ۷ بشه...