تقريبا بعد از ۵ ماهی که از نوشتن در نم‌نم می‌گذشت٬نوشتن در يک وبلاگ خصوصی را آغاز کردم...از وقايع اتفاق افتاده زندگی‌ام شروع کردم...اسم وبلاگ بود:حامد کوچولو دکتر می‌شود...اون وبلاگ حاوی مطالبی از روزشمار يکی از تلخ‌ترين برهه‌های زندگی‌ام هست...
بعد از ۷ ماه که از نوشتن اون وبلاگ می‌گذشت٬در يک حرکت انقلابی!!! تصميم گرفتم که در جايی ديگر و با سبک و مطالب جديدتری بنويسم...وبلاگ اين کوچولو دکتر می‌شود ٬جايی بود که توش هم از اتفاقات روزمره زندگی خودم و هم وقايعی که در دنيای پيرامون می‌گذشت می‌نوشتم...اما باز هم سبکش به دل خودم نمی‌نشست به جز روان‌نويسی‌اش...۱۹ ماه هم آنجا نوشتم٬اما در اثر يک اتفاق ديگه اونجا ننوشتم...
از شهريور ۱۳۸۴ نوشتن توی وبلاگ٬ کوچولويی دکتر می‌شود ٬را آغاز کردم...از سبک نوشتن اين وبلاگ بيشتر از تمام وبلاگهايم خوشم می‌آيد...فرقی که با وبلاگ قبل دارد اين است که مطالب بامزه و جالب را هم در آن می‌نويسم و از احتياط و ادب هم خبری نيست(البته در حد خودم٬همه می‌دونند که من چقدر مودبم!!!)...
تا به حال اين وبلاگ يه حالت خصوصی داشت و فقط چند نفر از دوستانم آدرسش را داشتند...الآن احساس می‌کنم که می‌تونم به همه اجازه بدم که با درونی‌ترين احساسات و نوشته‌هام آشنا بشوند...
تا به حال زياد تو اين وبلاگ نمی‌نوشتم٬اما از اين به‌بعد قصد دارم که مرتب بنويسم...فقط ۳ ماه تا فارغ‌التحصيلی من مونده و ديگه اين کوچولو داره راس‌راستکی دکتر می‌شه...اينقدر هم حرف توی دلم دارم و دوست دارم همه اونها رو بخونند که زمان نمی‌ذاره که همه رو توی نم‌نم بنويسم...چون هم مطالب مخصوص نم‌نم يه عالمه است و پشت خط مونده و هم سبک و سياق نم‌نم متفاوت است...
اين از اين٬دوست داشتم تو٬خواننده عزيز٬به اين وبلاگ ديگر من هم سر بزنی و مطالبش را بخوانی...همين...