(بر گرفته از نشريه چهل چراغ)

به چشمان اشک آلودش خيره شدم...پيرمرد با آن صورت چروکيده آن چنان می گريست که انگار گم کرده ای دارد...اشتياق چشمانش خبر از آمدن کسی می داد...

مردی با قامتی بلند...با صدايی به بلندای عرش آسمانها و نفسی از جنس عشق و چشمانی که زلالی آبها به آن رشک می برند...

کسی از ديار عدل و احسان...با سبدی در دستش پر از ميوه های نور...و با آغوشی گرم برای تمام خسته دلانی که می گويند می آيد و فوت می کند بر تمامی سياهی ها...می آيد و به تمام گلدانهای خشکيده زمينی آب می دهد تا سبز شوند و شکوفه کنند...

و انگار دلش هيچ مرزی ندارد.. می بخشد و ياد می دهد که چگونه بايد بخشيد...سربازانش را برای مبارزه با ظلم و جور تنها به سلاح عشق؛مسلح می کند.....و خودش مثل پدری است که از فرزندانش مراقبت می کند و به آنها درس صداقت و پاکی می دهد...

رسم مردانگی در کردارش موج می زند...و کسی است که چشمان تمام يتيمان گرسنه با چشمانش پيوند می خورند...و فقر را به فراموشی می سپارند...

دل هر غمزده ای را شاد می کند و لبخند را روی لبان هر کس که از غم بگويد؛مهر می کند...حکومتش؛حکومت آزادگی است...و آن وقت است که در تمام کوچه ها وخيابانها می توان صدای آرامش را شنيد...

و فرياد عدالتش آن قدر بلند است که هر ناشنوايی می شنود..و حقيقت را در دستانش آن چنان به مرحله ظهور می رساند که هر نابينايی؛بينا می شود...و برابری را مثل گردی؛همه جا می پاشاند...هر مظلومی را به حق خودش می رساند و هر ظالمی را به حق خودش؛....

آری....در همين عصر آهنی و در دنيايی که کسی مثل او نيست....پيرمرد همچنان می گريست و از ته دل می گفت که او می آيد...

آری... می رسد آن غايب آخر...تا فروزد جام شب را.......مردی می آيد ز خورشيد

ای خدا...ای امام زمان که فردا همه دارن تولدت رو جشن می گيرن...اينقدر گناهکارم که روم نمی شه چيزی واسه خودم بخوام...ولی يه چيزی واسه يه نفر ديگه می خوام...خدايا خودت بهتر می دونی که يه مريضی داريم تو بيمارستان به نام آقای اکرام...همون کارگر ساده افغانی...همونی که می خواستن بهش تجاوز کنن و مقاومت کرد..همونی که به خاطر حفظ شرافتش زخم جانکاهی رو تحمل کرد...ای خدا خودت بهتر می دونی که اين مرد به علت مشکلات تغذيه ای زخمش خوب نمی شه و با اينکه تو يه بيمارستان دولتی بستری هست ولی تا الآن هزينه بستری شدنش ۹ ميليون تومان شده..هنوز هم به همين خاطر زخمش خوب نشده...ای خدا به يمن اين ايام عزيز و مبارک اين اکرام ما رو شفا بده

بچه ها اگه می شه شما هم واسش دعا کنين و از خدا بخواين....شما ها اگه بخواين خدا بيشتر گوش می کنه....خدا حق داره که با من قهر باشه و به حرفام گوش نکنه ...ولی اگه همه بخواين شايد قبول کنه

راستی برو بچ پزشکی وبلاگ نويس توجه؛توجه.....با يه قرار ملاقات چطورين....زمان و مکانش رو در صورت موافق بودن اطلاع دهيد...به بقيه هم اگه می شناسين  بگين

امشب دارم می رم عروسی....هورررررراااااااااااا!

تک تک شما رو از ته دلم دوست دارم