فردا آخرين روز بخش جراحی است...خيلی خوش گذشت...واقعا خوب بود...يه مشت خاطرات اکثرا خوش....دکتر الياسيان؛توفيق؛نصيری؛ابراهيميان=اتندينگ....دکتر برهانی؛انارکی؛آگاه؛لامعی؛معين راد؛کيافر؛ابوالحسنی=رزيدنتهامون....و چند تا انترن باحال که باهاشون حال کردم:دکتر صفا(واقعا با صفا بود)؛اکبريان؛اطمينان؛حنيف نيا؛مظاهری؛غلامی؛کريمی؛علوی.....دلم برای همشون تنگ می شه

فردا همچنين روز امتحان بخش است....خدا کنه بد نشه امتحانم...هر چند زياد استرس ندارم

امروز هم چيزی که می ترسيدم شد....اکرام رو که يادتونهفکر نکنم زنده بمونه....امروز حالش وخيم شد بردنش رانيماسيون(آی سی يو)...اميدی بهش نيست

۲ ماه تمام هر روز رفتم کتابخونه و اورژانس با هم...تجربه بدی نبود...هم کارياد گرفتم و هم به قولی که در مورد درس خوندنم داده بودم عمل کردم...ولی خيلی خسته شدم...خيلی....انرژی زيادی رو از من گرفت...پدرم در اومد والله!

چند روز پيش بود که بهرام و چند تا از ديگر دوستاش اومدن بيمارستان پيشم....منو از تنهايی در آوردند

راستی با هماهنگی های انجام شده با چند نفر از دوستان من جمله لئو عزيز(که اول با مشورت با ايشون اين حرکت شروع شدپاندا  و چند نفر که گفتن اسمشون رو نيارم ؛قرار شد روز پنج شنبه اينهفته ساعت ۵ دم در پارک ساعی بچه های وبلاگ نويس پزشکی همديگه رو ببينن....منتظريم

به اين دو کلیپ زيبا نگاه کنين و لذتشو ببرين:مشکی و فراپشه....

۱:اين دفعه که اومدم يه سوال پزشکی می پرسم که هر کی جواب داد جايزه داره

۲:امشب هم با خانواده رفتم بيرون...اومممم حاليد

۳:جزوه جراحی من گم شده حالا چی کار کنم واسه امتحان تئوری که ۱۰ آبانه؟

داستان جديدم رو دارم پاکنويس می کنم ...به زودی می يارمش اينجا...در مورد اون انتقادی که آرزوی عزيز کردن هم بگم که من که نويسنده نيستم بابا....ادعای نويسندگی هم ندارم..اصلا تو اين موارد هيچی حاليم نيست...از استانداردهای نوشتن هم بی اطلاعم...واسه دل خودم می نويسم...هر چی که تو دلم می نويسم.....چرا ضايع می کنی بابا....بی سوادی و بی اطلاعی هم بددرديه ها!..و در مورد اون حرفی که آفتاب پرست عزيز گفتن:خب عزيز من فکر می کنی اين مطالب مجله های خانواده رو کی می نويسه؟...يکی مثل من...شايد هم خودم....چه اشکالی داره که شبيه چنين مجلاتی باشه بعضی از داستانهام(اين هم از انتقاد پذيری...شماها هم کم نيارين تا می تونين انتقاد کنين...باور کنين بهشون توجه می کنم)

و من می روم که بخوابم...هيس!