اول از همه بايد بگم شرمنده بابت دادو بيداد اون دفعه من...خيلی اعصابم خورد بود...خيلی...ولی يه چيزی....امروز شروع کردم به زدن يه پاتک....حالا بعدا خبرتون می کنم...ولی اگه بشه چی می شه!!!

و اما قرار وبلاگی...اگه از اين نظر نگاه کنيم که فقط منو لئو عزيز بوديم و ديگران نبودن خب حالمون گرفته شد(به قول لئو تو اين مملکت جمع آوری افراد خيلی سخته)..ولی برای من خوب شد چون فرصت کافی داشتم تا اين دوست جديدم رو به خوبی بشناسم....خيلی با هم حرف زديم...در مورد خيلی چيزها...از درس و دانشگاه....از دنيا و سياست خارجی و داخلی....از وبلاگها و وبلاگ نويسی....و کمی هم از خودمان....البته بيشتر شنونده بودم تا گوينده(باور می کنين من پرحرف؛دقايق زيادی رو حرف نمی زدم!!!!).....آخرش هم يه چيزی گفت که هنوز هم تو فکرشم...کفم بريد!!!!...با اين حساب نمی دونم از دست کسانی که نيومدند شاکی باشم يا ممنون!

امروز هم روز اول بخش ارتوپدی طالقانی بود....کمی واسه من که به مدرس عادت کرده بودم سخته.....اونجا خيلی حال کرديم...از اين به بعد بايد صبحها زود بيدار شم!!!

راستی اگه گفتين امروز تو دانشگاه کی رو ديدم؟....کوروش کبير عزيزم.....حالی بردم!(اگه گفتين به من چی گفت؟)

فکر کنم نتونم به زودی اينجا بنويسم...پس اگه دير شد شرمنده...قول می دم با دست پر برگردم...