بغض پاييزی ابرم؛بغض يک غروب غمناک؛شاهد شکستن من؛قطره بارونه رو خاک.قطره بارونی که نم نم روی خاک شوره زار شده قلب من می چکد.نم نم اشکهای من:از غم هر چه ابر دنياست؛اومده ام تا با نم نم اشکهام؛تنهاييمو؛غربت غروبهامو با تو تقسيم کنم؛بيا تا با هم اين نم نم اشک از غم رو به سيلی از اشک شادی تبديل کنيم؛منتظرتم؛چرا که بی تو هر لحظه يه قرنه!

اين مدتی که نبودم  برام خيلی طولانی به نظر اومد ...ننوشتن تو نم نم برام خيلی سخت بود..اون هم من که به نوشتن  تو اينجا عادت کرده ام...البته بيکار نبودم و تو دو تا وبلاگ ديگه وراجی می کردم!

قالب جديد وبلاگم چطوره؟می خواستم برگشتنم با يه سورپريز همراه باشه که با کمک دوست خوبم لئو اين کار انجام شد(همون که عکسش سمت راست وبلاگ  هست و داره چشمک می زنه!)واقعا نمی دونم چه جوری اين کارش رو جبران کنم...

راستی اين مدت چه کارها کردين؟خوش گذشت؟چه خبرها؟

به نظر من که خيلی چيزها اتفاق افتاد....اجازه بدين چند تا رو ياد آوری کنم تا برام اينجا موندگار بمونه:صدام مردی که واقعا نمی دونم دوستش داشتم يا نه دستگير شد...اون هم با وضعی خفت بار...ای کاش باز هم وقت و زمان  داشت تا درس عبرتی از آخر سرنوشتش می گرفت....به اتفاق لئو و عليرضا به تئاتر سوگ سياوش رفتم(مطلب بعدی من به اين موضوع اختصاص خواهد داشت) ....مايکل جکسون خواننده پاپ آمريکايی مسلمان شد و اسمش را به جکی ايکس تغيير داد.....و در آخر هم زلزله وحشتناک بم با بيش از پنجاه هزار کشته.....چيزی نمی شه در مورد بم گفت بجز:می گن بادمجان بم آفت نداره اما شهر بم الآن آفت زده است!

يه مطلبی رو روز چهار شنبه زده بودم به بورد کلاسمون که توسط نماينده محترم کلاسمون برداشته شد...اين کارش واقعا برام جای تعجب داره...گفته که می خواد در اين مورد با من حرف بزنه...چی بگم؛که:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وين حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست در پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

اتفاقاتی که در اين مدت افتاده بود حس نوشتن تو نم نم رو از من گرفته بود....نمی گم الان مشکلات تمام يا حل شده ولی؛ديدم  و نگاهم رو نسبت به دنيا عوض کرد..ديروز يه چند تا جمله نوشتم که بد نيست شما هم بخونين:

زندگی چون چهارگوشه ای نيست که در کنج حياط خانه؛برای لی لی به دورش با گچ سفيد خط کشيده باشی و موقع بازی در آن يک پايت را به زمين بگذاری و يک پايت را بالا بگيری و به زحمت يک پايی به رويش قدم برداری و لی لی کنی.هر دو پايت را به زمين بگذار و محکم و استوار به راهت ادامه بده.

اين مدت وقت نشد که به وبلاگها سر بزنم...قول می دم امتحان فردا(اورولوژی) رو که دادم از خجالت همه در بيام..بوس!

از تمام دوستانم که در اين مدت بهم کمک کردن مثل بهرام عزيز واقعا ممنونم.

و در آخر اينکه:زمين همواره می لرزد و می لرزد؛اميدوارم هرگز دلهايتان نلرزد!