اين چند روزه همش دچار احساسات نوستالژيک شده ام!

بهمن ۷۸؛مهر ۷۹؛بهمن۷۹؛مهر۸۰؛بهمن۸۰؛مهر۸۱؛بهمن۸۱؛مهر۸۲...می شه ۸ ترم!....۸ ترم گذشت....با يه عالمه خاطره از دوستيها....و چه خاطراتی!...بيمارستان رفتن علی رغم خوبيهاش يه بدی داره اون هم اينه که فاصله ها رو از اينی که هست  هم بيشتر می کنه....

خب ماژور جراحی و مينورهاش تمام شد...۵ ماه مثل برق گذشت.....ديگه به مدرس عادت کرده بودم(۴ ماه مدرس بودم)....استاجری خيلی زود می گذره....از فردا داخلی شروع می شه و اولين بخش من هم نفرولوژی لبافی نژاد (پاسداران)است....خيلی از داخلی خوشم نمی ياد..برم ببينم چه طوره!

-----------------------------------------------------------------------------------------

۱-اين لئو بم که هست هم دست از سر ما بر نمی داره...بابا تو رفتی اونجا خدمت کنی يا شايعه پراکنی کنی؟...تکذيب می کنم تکذيب!.....ولی جدا از شوخی اميدوارم که موفق باشه!...دلم براش تنگ شده...

۲-يه معمای جالب....معمايی که فقط ۲ درصد افراد جهان می تونن حلش کنن....معمايی که توسط آلبرت انيشتين طرح شده....اين معما رو شبنم تو وبلاگش آورده...من که حلش کردم؛بريد ببينيد شما  هم می تونين حلش کنين؟

۳-از دفعه بعد سبک جديدم آغاز می شود...سبکی که مدتی روش فکر کردم....مطالبم از اين به بعد کوتاه خواهد بود...چه حرفهام و چه داستانهام...تا ببينيم چی پيش می ياد..خوشتون می ياد يا نه...

۴-دارم آهنگ my friend of miseryاز گروه متاليکا رو گوش می دم...مثل هميشه ديوونه ام می کنه!

۵-راستی کسی يه سايت سراغ نداره که اخبار روز فوتبال رو بشه به زبان فارسی دنبال کرد؟

۶-و در پايان يه شعر زيبای انگليسی(البته ترجمه اش!):

بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ پرتاب می کردند و قورباغه ها جدی جدی می مردند.