مادر مزاحم قسمت دوم!

سلام دوستان من...چطورين؟...من هم بهترم...خيلی خب بابا نزنين دوباره روزه گرفتم10.gif09.gif

بخش ارتوپدی طالقانی تمام شد...دوشنبه هم امتحان بخش داريم..من هم کماکان گيج می زنم19.gif...از شنبه هم می ريم بيمارستان مدرس بخش اورولوژی..وای که چقدر دلم واسه اين بيمارستان تنگ شده 07.gif

يادتونه دفعه قبل از نشريه کلاسمون حرف زدم؟...شکايتم نتيجه داد...تبرئه شدم...در نتيجه دوباره مجوز نشر گرفتم....01.gif01.gif01.gif

اگه يه نفری فقط کارش اين باشه که پشت سر شما حرف بزنه چی کار می کنين؟...حتما می گين توجه نکن!...اما15.gif...آخه تا کی؟چقدر؟..خيلی از دستش عصبانيم12.gif

البته می دونم همتون بزرگ شدين و برنامه کودک رو احتمالا نمی بينيد اما يه برنامه هست به نام عمو پورنگ...من گاهی اونو می بينم08.gif09.gif04.gif...اون هم يه وبلاگ داره بد نيست بهش  سر بزنين10.gif

و اين هم يه خبر داغ از مايکل جکسون13.gif

باز هم شرمنده شقايق عزيز08.gif10.gif...ولی چه کنيم چيزهايی رو می ذاره تو وبلاگش که دل آدم رو آب می کنه...خيلی اين آهنگ رو دوست دارم07.gif(واقعا؛می دونی دل اسيره؟!03.gif)

و اما ادامه داستان....نوشتن اين دفعه ام خيلی فرق می کنه با قبليها....هر کی که تونست آخر داستان رو حدس بزنه جايزه داره(اين ۵ ساعت اکانته دستمون باد کرد ها!18.gif)

مادر مزاحم قسمت دوم

 خيلی عجيب بود...اين زن روزی ۳-۴ بار زنگ می زد و فقط زمانی صدايی از او به گوش می رسيد که مرد گوشی رو بر می داشت....تنها صدايی هم که به گوش می رسيد صدای گريه بود...

آيا صدای گريه اين زن آشنا بود؟...خب می تونست آشنا باشه نه؟...اونوقت شناسايی می شد و مشکلی هم پيش نمی اومد و داستان هم تلخ و يا شيرين به زودی تمام می شد...ولی چون اصرار دارم که بتونم از زندگی اين مرد يه داستان دنباله دار بسازم(به اصطلاح آبش رو زياد کنم03.gif)نمی خوام به اين زودی تمامش کنم...در ضمن اينجوری هم منطقی تره

...

پس

:

اين موضوع کم کم برای مرد جالب شد...اوائل زياد اهميت نمی داد ولی غرابت موضوع حس کنجکاويش رو به شدت بر انگيخته بود...هر چی فکر می کرد نمی تونست چيزی سر در بياره...اين زن چه کسی بود؟

اين موضوع برای همسرش هم جالب شده بود..البته از نوعی ديگر...سوءظن...حسادت...خشم...کنجکاوی مخصوص زنانه15.gif......و عدم پاسخگويی مرد مشکل را وخيم تر می کرد....اما مرد چه تقصيری داشت؟

...

بلی! می بينيد با يک تلفن چه جوری کانون گرم اين خوانواده داره از هم پاشيده می شه؟15.gif

ديگه خبری از اون زندگی آرام نبود...همش بحث...دعوا...عصبانيت...دادوبيداد...(گيس کشی؟!!09.gif03.gif)....جفتشون ديگه کلافه شده بودند....هميشه دعوا می کردند؟....نه؛گاهی اين دعوا ها قطع می شد...نه بخاطر اينکه خسته می شدند و يا پی به بی معنی بودن دعواشون می بردند....نه....دعواهاشون قطع می شد چون صدای زنگ تلفن بلند می شد...مثل صاعقه زده ها سر جاشون خشکشون می زد...به هم زل می زدند و بعدش مرد با اظطراب و هيجان گوشی رو برمی داشت...ولی...فقط همون صدای گريه شنيده می شد....بعد تلفن قطع می شد و دعوا با شدت بيشتری ادامه می يافت....(فکر کنم نيازی به گفتن ديالوگهای ردوبدل شده نباشه؛می تونين خودتون تصور کنين نه؟

)

عجب!با يک تلفن چه کارهايی که نمی شه کرد

.15.gif...

اين داستان می تونه همينطور ادامه پيدا کنه؛ مثل خيلی از دعواهای مسخره خوانواده ها15.gif ولی اين داستان ادامه دارد07.gif23.gif

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدی1

چه نارمرده اون ! يک زندگيرو چی کار کرد

elmira

salam kheili ba mazeii khoshhal misham be man ham sar bezanid

پورنگ

سلام ممنون از اظهار لطفتون..

مرجان

از بابت لينک ممنون . اما کاش نيومده بودم اينجا .یعنی جريان پويه واقعيت داره اصلن اصلن باورم نميشه آخه اون ...کاش ندیده بودمش کاش نميشناختمش کاش...اصلن نميدونم چی بگم.!!!!

محمد

سلام دوست عزيز من آپديت کردم خواستی بيا بخون ... راستی هنوز روزه ها رو ميخوری؟ ((:

pizza

سلام...اينا طلاق نگيرن مواظب که هستی..آخه طلاق خيلی خيلی بد می باشد (ميدونی که؟!) روزه هم قبول باشه التماسه دعا...

arezoo

ااااااااااا.....با اين پفحه نظرخواهيت...پدر ادمو در مياره...گفتم:: من ميميرم از فضولی اگه بهم نگی کيه که داره پشت سرت حرف ميزنه....اگه نگی الکی درباره همه فکر بد ميکنم و پيش خودم از کلی ادما دلخور ميشم...يواشکی بهم بگو باشه؟!؟!

اگه عمو پورنگو دوست داری پیشمون بیا