خشم

صبح زود از خواب بیدار می‌شوم...کمی در اتاق قدم می‌زنم تا هوشیاری‌ام کامل شود...نور آفتاب اتاق را کمی روشن کرده است...وسایلم را در کیفی جمع می‌کنم و از خانه بیرون می‌روم...نیم‌ساعت رانندگی می‌کنم...در طول راه همراه با آهنگهای ماشین فریاد می‌زنم...وقتی به دریا می‌رسم،گوشه دنجی پیدا می‌کنم و پیاده می‌شوم،هر چند آن زمان روز کسی در ساحل نیست...با کیفم به سوی دریا می‌روم...پتک کوچکی را از کیف در می‌آورم...به موجهای خروشان دریا می‌نگرم...در قسمتی از ساحل چند تکه سنگ می‌بینم که گهگاهی از زیر آب بیرون می‌آیند و آب آنها را احاطه کرده است...به آنجا می‌روم و کفشم را در می‌آورم و پاچه شلوارم را بالا می‌زنم و پتک بر دست به داخل آب می‌روم...به موج آب،به تکه سنگ‌ها و به افق دوردست خیره می‌شوم...در حقیقت به هیچ‌کدامشان نگاه نمی‌کنم،به تصاویری که در ذهنم رژه می‌روند؛نگاه می‌کنم...خشم در وجودم زبانه می‌کشد...بر خودم فشار می‌آورم تا کنترل کنم و از درد اشک بر چشمانم می‌آید...کم‌کم موضوعات و آدمها بر روی تخته‌سنگ‌ها قرار می‌گیرند...پتک را دیوانه‌وار بر روی موجها و تخته‌سنگ‌ها می‌کوبم و فریاد می‌زنم و اشکم را با قطرات آب می‌شویم...خشمم آرام نمی‌گیرد...

 

/ 9 نظر / 24 بازدید
fateme

kheili ziba vaqean![چشمک]

!

delam barae khundan in harfat tang shode bud.hanuz hamuni hasti ke budi

پزشک خیابانگرد

یک بار دیگه و زیبا

mahsa

دکتر رجایی داخور نشیدا مت 1بار تو بیمارستان لبافی نژاد بستری بودم خیلی مغرورید 1کوچولو کم باشه بدنیس

s.r

این پست یکی از قوی ترین ها بود...

ستاره

اگه متن ادبی بود، اونجاش که نوشتی پاچه ی شلوارم را بالا می زنم خیلی مزحک بود...

talkative TUL

مهسا،میگی دکتر مغروره ؟؟؟دکتررجایی یکی ازبهترینهاست بخدا.من از اون رزیدنت قدبلند وبور حرصم گرفت - چون درد بیمار براش عادی شده بود !!!!! به منی که تو اون گرما فقط سی هزار رفت وبرگشت پول آژانس داده بودم تاخودمو به محلی که توش جراحی کردم برسونم واز درد کلافه بودم میگفت " حالا تو یه TUL کردی ها... یعنی اینکه چیزی نیست وچرامیگی درد دارم؟؟؟!!! فکرکنم زخم این حرف بر دلم نشست بطوری که نتونستم خودمو کنترل کنم وبه زودی قطرات اشک مثل شبنم ، چهره ی بی آب ورنگمو شست.جای این لوله ای که توی کلیه م بود داشت از درد دیوونه م میکرد.... واقعا که !!! خلاصه ازش بدم اومد.پسره ی متکبر.پیش خودش فک کرده بود با اون حال داغون و درد وخونریزی پاشدم برم ناز اونو بکشم؟؟ البته دوتا دکتر مو قهوه ای وسفیدپوست اونجاهستا.باهم عوضی نگیریشون.یکیشون خیلی هم خوب وآقاست.قدبلندتره لج آوربود...باید یه نمره ازش کم بشه تابدونه طبابت بخشیش دلجویی ازبیمارو اهتمام برای تسکین درد اوست.اون بنده خدافقط درد منو صدچندان کرد ودل نازکموشکست....خدا یه ذره بهش عقل بده