حرف 1006

گرگ شدیم و گرگ می‌سازیم...افسوس...

 

/ 9 نظر / 26 بازدید

هرکسی ان درود عاقبت کار که کشت

ممول

واقعن اینجا اومدن وخوندن این نوشته ها حس خوبی داره واسم مخصوصن اگه داغون باشم.ممنونم که هستین

mahdi_mk

انقدر بهم دیگر گفتیم که گوسفند نباشیم، آخر گرگ شدیم ...!

زهرا

( تذكر: تمام صحبت هايم از ته دل ..صادقانه و خالصانه هستند)سلام اقاي پدر من همون زهرايي هستم ك تو اورولوزيست گفتم شلاق خورده ي خلاصه هاتم.. ك واقعا هم همينطوره...تو وبلاگ شما من محكوم ب 1006 ضربه شلاق شدم[نیشخند] البته خيلي شيرين بود و واقعا از اين خلاقيت لذت بردم ...شلاق خلاصه...معركه اس... من اصلا نميدونستم مينيمال نويسي يعني چي؟؟؟؟؟؟؟ تا اينكه تويه اين 2 3 هفته اي ك وبتون رو خوندم و فهميدم ب اين سبك نوشتن ميگن مينيمال نويسي... و با سرچي كوتاه ك در گوگل داشتم ي اطلاعات خيلي محدود هم ازش بدس اوردم... و فك كردم منم علاقمند ب نوشتن همچين جملاتي هستم .. و ديشب تا 4 صبح ب اينكه ايا منم ميتونم همچين جمله هايي بنويسم فك كردم و نصفه شبي چند تا جمله نوشتم ك شايد همش موضوعاتي تكراري باشه اما مهم اينه ك من احساساتمو در قالبه كلماتي جديد نوشتم و فك ميكنم ادم وقتي كاري رو شروع ميكنه اشكالي نداره ك اولش كمي با تقليد باشه چون بالاخره ادم راهه خودشو پيدا ميكنه....و ديشب مشتاقانه منتظر بودم ك صبخ بشه و بيام جملاتم رو براتون بخونم(يعني بنويسم!!!) چون اطرافم ادم مناسب و صاحب نظري نيس ك اين جمله ها رو بتونه دوس داشته باشه و

ویروس

«مرگ» در واقع من بیشتر از نحوه ی مُردن می ترسم، تا خود ِ مرگ ... _ پائولو کوئیلو _

s.r

آنقدر تصنیف درنده خویی گوش دادیم... آنقدر که زندگی معصومیت بره ها را سلاخی کردند... آنقدر که تندیس درد را به رخمان کشیدند.. فکر میکنیم اگر گرگ نباشیم بیگانه ای... حتی به قیمت شکستن خود... درد دارد...درد...

mahsa

سلام دكتر رجايي.خوبيد؟ باور نميكنم شما رو اينجا پيدا كردم.مريضتون تو بيمارستان لبافي نژاد بودم.متناتون عالي اند[گل]

یک آشنا (:

گرگ باش و بره بنواز دوست عزیزم...این هنر است ...

نسترن

بلانسبت عزیزانی که محکم ایستادند وباسینه ی سپر برخاک افتادند.... تواین چندسال شوم اخیر.... خرشدیم وخرماندیم....افسوس.