مجتبی قسمت دوم!

بابت تاخير چند روزه شرمنده واقعا...نمی دونم چرا ..دستم به نوشتن نمی رفت15.gif

فقط يه هفته به پايان بخش جراحی مونده15.gif17.gif....حيف....۴شنبه هم امتحان بخشه...من تا حالا امتحان اينجوری ندادم يکی منو راهنمايی کنه...

اين هفته رفتم کنسرت عليرضا عصار...خوب بود....خوبيه ديگه اش هم اين بود که با دوستام بودم...من جمله دوست خوفم پاندا...شرح ماوقع از زبون بهرام...جای شما خالی به من که خيلی خوش گذشت01.gif

می گفت:خيال نکن نباشی...بدون تو می ميرم...گفته بودم عاشقم..خب ؛حرفمو پس می گيرم09.gif

يه خبر ؛که ديگه قديمی شده و اون هم اينکه خانم شيرين عبادی برنده جايزه صلح نوبل شدند...اينقدر ديگران در اين مورد نوشتند که ديگه حرفی نمونده که من بگم....ولی بعضی از سر و صداها از جانب طرفين به نظرم اشتباهه..بايد عينک بدبينی رو برداشت...همش خودمونو تو چارديواری اين مملکت حبس کرده ايم..دنيای اطراف ما بزرگ تر از اين حرفهاست...بايد به وقايع از بالا نگاه کرد و منصفانه....

و اما ادامه داستان مجتبی...اين داستانمو هر چند کوتاه و ساده است ولی خيلی دوستش دارم07.gif....شرمنده بابت اين همه تاخير08.gif

قسمت دوم و اخر مجتبی:

-زن؛اين پسره ديشب ساعت چند اومد؟

-چه می دونم والله...موقع نماز صبح که بيدار شدم تو تختش بود...

-من نمی دونم اين بچه به کی رفته...تو خونوادمون اينجوريشو ديگه نداشتيم

-ولش کن مرد...جوونه...خودش درست می شه!!!

-ديگه آبرو واسمون نذاشته زن...چه جوری کاری بهش نداشته باشم...مگه می شه؟

-خب چه کاری می خوای بکنی؟...می خوای بذاره از اين خونه بره؟...آره اينو می خوای؟17.gif

-ااااه...باز هم که شروع کردی15.gif....تا من اومدم حرف بزنم آبغوره گرفتی..

-پس چی؟

-نترس...يه کاری می کنم که هم آدم بشه و هم از اين خونه نره...نه سيخ بسوزه نه کباب(نه گوجه اش!!!09.gif03.gif)

-مثلا چی کار؟

-اون قيچی رو بده به من!!!..کجا گذاشتيش؟

-11.gif..می خوای موهاشو کوتاه کنی؟..می دونی داری چی کار می کنی؟15.gif...به اين فکر کردی که بعدش اين پسره چی کار ممکنه بکنه؟

-نترس زن...نمی ره خودشو بکشه...هيچی نمی شه!

***************************************************

-................مامان!!!!(سراسر خانه به لرزه در می آيد!!!)...

-چيه؟!!!...چی شده؟..چرا دادوهوار می کنی؟

-(صدايی عصبانی با مخلوطی از گريه)مامان کی موهامو کوتاه کرده؟!!!17.gif

-فکر کنم بابات!!!...اوه فکر کردم چی شده...تازه خيلی هم خوشگل شدی..بيا ببوسمت!!!

-ولم کن...ولم کنين...(در به شدت بسته می شود)

**************************************************

فردا صبح زود ترمينال جنوب

-کی راه می افته؟

-ديگه الآن بايد راه بيفته

-کی می رسيم؟

-فردا شب فکر کنم

-يعنی يه راست می ريم مرز؟

-نه بابا ديوونه؛از اونجا بايد خودمون بريم...اتوبوس فقط تا زاهدان می ره...

-آها....خب چه کاری می شه اونجا کرد واقعا؟

-هر جور جنسی که بخوای رو می تونی از مرز وارد کنی اما...

-اما چی؟

-اما خب قاچاق مواد مخدر پولش بيشتره..البته اگه اهل ترس و اينجور صحبتها نباشی...

-نه بابا..ما که آب از سرمون گذشته...پايتم فطير...بزن بريم...راستی ماشين هم راه افتاد!!!!....

فقط يه چيز:همسايه خدا می شم....مجاور شکفتنت....خورشيدو باور می کنم...نزديکه رفتار تنت......اينقدر اين اهنگ جديد ابی رو دوست دارم که نگو07.gif

چيز دوم:استقلال برد هورررررررررررررررررا09.gif(يادتونه ۴ ماه پيش در مورد بازی قبليشون چی نوشته بودم!!!!)

چيز سوم:ماه رمضون نزديکه...صدای پاش داره می ياد...خيلی دوستش دارم..خيلی هم بهش احتياج دارم10.gif

چيز چهارم:خيلی دلم هوای بابا بزرگم رو کرده...خدا بيامرزدش...به معنای واقعی کلمه مرد بود10.gif07.gif

چيز پنجم:شکر خدا کارهای عقب موندم رو تو وبلاگ انجام دادم..از اين به بعد مطالب جديدم رو رو می کنم04.gif03.gif

چيز ششم:لينکهای دوستان جديد رو هم به زودی می ذارم اينجا10.gif

همتون رو دوست دارم07.gif23.gif

/ 10 نظر / 5 بازدید
Panda

منم که باهات بودم کلی بهم خوش گذشت!!! راستی عجب پسر بی ارادهای بوده...!!! D:تازش هم ناراحتم که استقلال برد!!!

M05T4F4

کاش منم بتونم یه روز مثل تو به اين قشنگی بنويسم... . بابااااا ! اينقدر حرف کنسرت عصارو نزنين من دلم آب شد!

مهدی

ممنونم که یادم دادی اگه موفق بشم اول تو رو لینک میکنم

باران سرخ

سلام داستانات خيلی قشنگه . بازم بنويس ...راستی بابت استقلال بهت تبريک می گم به پای هم پير شين ...منم نزديک شدن ماه رمضان رو بهت تبريک می گم ...موفق باشی .

fn

نه بابا ! ما هم گاهی حسابی تنبل ميشيم.... ولی تو وقتی نيستی بعد از اومدن مجددت پربار ميآی... ؛) موفق باشی...

ساروی کیجا

سلام و ممنون . بايد دی سی شم و سر فرصت بخونمت .

arezoo

سلام...(: اگه اهل انتقادی راستش داستانت يه جورايی به دل من ننشست. يه همچين موضوعی نميتونه موضوع داستان کوتاه باشه اصلا و خب داستان سير عاديشو طی نکرده بود....در ضمن چرا ميگی فقط۱ چيز ۶ تا مينويسی؟ ای چاخان(; در ضمن بنفشته بنفشته(: منم ماه رمضونو دوست دارم اما اميدوارم از نظر چاق بودن بهش احتياج نداشته باشی...خدا رفتگان همه رو بيامرزه و خب ما منتظريم رو کن..(:

aftabparast

اول بگم خوش به حالت که رفتی کنسرت عصار،که اگه نميگفتم دق می کردم.دوم اينکه داستان اين يارو مجتبی آدمو ياد مجله های خانواده مياندازه.سوم اينکه ای جالب بود.موفق باشی.

sara

به پاندا :ولی من کلی خوشحالم که استقلال برد:X

pargol

:)