حرف 991

کاش در حمام فین بودم و زخمهای امیر را بخیه می‌زدم...آن‌گاه،شاید حال و روزمان این‌گونه نبود...کاش...شاید...


 

/ 21 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی ی

کاشکی کاشکی وجود نداشت!! اما این حس رو خیلی جاها تجربه کردم!!! النم میتونی زخم خیلیارو سچور بزنی دکتر

دلارام

کاش شاید ای وای با زهم همان درد قدیمی کاش کاش و ای کاش کی تموم میشه این وا}ه های حسرت دار

ثمینه

دیوانه کننده بود.. عالی بود.. محشر بود.. واقعا نمی دونم چی بگم که حس الانم و توصیف کنه..

mahdi_mk

حامد جان اگه شما اونجا بودی،می خواستی این کار رو بکنی شما رو هم با امیرکبیر می بردنتون اون دنیا! الان رو بچسب! راه امیر کبیر رو ادامه بده! هر چند که جلوی راهت بسته است! البته می دونم با هم دیگه هم عقیده نیستم و توی کلی از موضوعات اولیه خطمون از هم جداست، ولی این رو می دونم دلت برای ایران و ایرانی میسوزه! برای کشورت و مردمش ارزش قائلی و عزت اون رو بر همه چیز ترجیح میدی!

هزاران گنج(شیوا)

[دست][دست][دست][دست][گل][گل][گل]بسیار زیبا بود

از آسمون و ریسمون

از جهتی خوشبختیم که امیرکبیر داشتیم از جهتی بدبختیم که اونقدر زود از دستش دادیم... همیشه می گن ایرانی ها باهوشن،اما چه با هوش بودند صاحبان دستهای پنهان قتل امیرکبیر چون می دونستند که امیرکبیر ایران رو یک شبه به ره صدساله میبره! و چه دردناکه که هنوز هم امیرهایی با اندیشه های کبیر حداقل رگهای روحشون با تیغ بی آیندگی و بیکاری هر لحظه زده می شه!

Mina

vali kash mn ba ali sina budam!!!

مهدیه

حتما کسی هم پیدا میشد شما رو هم همسفر امیر کنه! البتــــــــــــــــه متاسفانه